تعليقات حرف واو
( [ 1 ] ) . قسمتى از آيهء 115 سورهء بقره كه كامل آن چنين است :
" وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ " ؛
و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو كنيد ، آنجا رو [ به ] خداست . آرى خدا گشايشگر داناست .
( [ 2 ] ) . فقدان عبد به محو اوصاف بشرى و ظهور وجود حق ، زيرا انسان با ظهور سلطان حقيقت ، بشريّت و هستى نخواهد داشت . اين معناى سخن ابو الحسين نورى است كه گفته : " بيست سال در ميان وجد و فقد به سر بردم ، آنگاه كه پروردگار خود را يافتم ، قلبم از كف رفت " . نيز معناى سخن جنيد است كه گويد : " علم توحيد با وجود او و وجود توحيد با علمش مباين است . پس توحيد سرآغاز و وجود نهايت است و وجد واسطهء ميان آن دو است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 187 ) .
عارف آن است كه بشناسد كه وجود واحد ، مطلق است و به غير از يك وجود هيچ شىء ديگر نيست و وجودات مخصوصه همه نمايش و عكوس اويند كه از مراياى تعيّنات نمود شدهاند و پيوسته وجود مطلق ، مشهود او باشد و يك لحظه از شهود او غافل نشود ، و الّا هنوز مشرك باشد . وجود واجبى كه وجود مطلق است ، به واسطهء حبّ ذاتى ظهور و اظهار در كمال خويش كه وحدت و انبساط است كه تقاضاى ذاتىاند ، سارى و متجلّى است بر جميع موجودات ممكنه ، من الازل الى الابد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 289 و 334 ) .
وجد بدون استشعار به وجد ( جنابذى ، شرح بر كلمات قصار بابا طاهر ، ص 111 ) .