تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزردهء گزند مباد
( حافظ )
دست از مس وجود چو مردان ره بشوى * تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى
( حافظ )
در نقش من نگار نظر چون نمىكند * در تختهء وجود نگارم چه مىكند ؟
( عراقى ) ( [ 3 ] ) . حافظ . نسخهء غنى - قزوينى : روى بنماى . . . . ( [ 4 ] ) . مقام وحدت را گويند مع اللّه سرّا و جهرا ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 572 ) . عبارت از مقام وحدت است . وصل وحدت حقيقى است كه بين پنهان و آشكار را پيوند مىدهد و از آن از سبق رحمت به محبّت تعبير مىشود و گاهى از آن به قيّوميّت حق به اشيا تعبير مىشود ، زيرا آن در كثرت ، هريك را به ديگرى پيوند مىدهد تا يكى شوند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 113 ، ضميمهء 370 ) . پيش اهل توحيد كه قائل برآنند كه غير حق موجود نيست ، وصال حق عبارت از آن است كه تعيّن كه موهم غيريّت بود و فى نفس الامر خيال و نمود بىبود است و حقيقتى ندارد ، مرتفع گردد و محو و فانى شود . وصال همين برخاستن تعيّن است ، نه آنكه ممكن و اصل واجب گشته است . ممكن خود كجاست تا حكم به فراق و وصال او كنند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 344 ) . پيوستن به مقام وحدت را گويند به جميع وجوه مع اللّه تعالى در خير و شر ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 197 ) .
بر اميد وصل تو مُردن خوش است * تلخى هجر تو فوق آتش است
( مولوى )
مژدهء وصل توام ساخته بىتاب امشب * نيست از شادى ديدار مرا خواب امشب
( وحشى )
مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
( حافظ )
وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده كه آن به
( حافظ )