وجوب و غناى ذاتى متميّز گردد ، آن را " واجب الوجود " دانند « 1 » و اگر به وصف امكان و افتقار ذاتى متّصف و متميّز گردد ، آن را " ممكن الوجود " گويند و در ظهور ، محتاج به موجب باشد . بيت « 2 » :
سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
[ 19 ]
وقت [ 20 ] : محل ظهور تكوين را گويند و گاهى بر حال و بر آن حاضر هم اطلاق نمايند كه سالك ، هميشه مراقب ظهور مقتضاى آن و در تهيهء اسباب فوز به سعادات « 3 » آن زمان باشد از معارف و ادراكات و مكاشفات و معاينات ؛ و لهذا گفتهاند كه : " الوقت سيف قاطع " [ 21 ] . نظم « 4 » :
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق
[ 22 ]
هامش
( 1 ) . ب : خوانند
( 2 ) . ب : نظم
( 3 ) . ب : سعادت
( 4 ) . ب : بيت