تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
وصول به‌طور نفسى ، خواه اين وارد در طايفهء عوام پديد آيد و خواه در خواص ، آنچه در خواب حاصل آيد « 1 » ، " رؤياى صالحه " و " مبشّرات " گويند كه :
" لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا "
[ 7 ] از آن كنايت است . و اگر در نوم باشد به " واقعه " تعبير نمايند . بيت :
بازم خدنگ غمزه زنى بر دل آمدست * بازم ز عشق واقعهء مشكل آمدست
ولايت [ 8 ] : حفظ و « 2 » مراقبت حق را گويند كه « 3 » بنده را از هرچه منافى قرب است ، نگاه دارد :
" إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ "
[ 9 ] . وله [ 10 ] : انصراف دل را گويند از كثرت به وحدت بر وجهى كه به خود و احوال خود شعور و اطّلاعش نماند . بيت لمؤلفه « 4 » :
تا دل و جانم شده حيران دوست * واله‌ام در حُسن بىپايان دوست
وفا [ 11 ] : بجاى آوردن عهود ازلى را گويند كه اعيان ثابته و ارواح را با حضرت حق در ميان بوده و
" أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ "
[ 12 ] فرموده است . مثنوى :
گوش نِه اوفوا بعهدى گوش‌دار * تا كه اوف عهدكم آيد ز يار از وفاى حق تو بسته ديده‌اى * اذكروكم اذكروا « 5 » نشنيده‌اى
[ 13 ] واردات [ 14 ] : فيضان معانى را گويند در طور قلبى . وجد [ 15 ] : حالتى است در دل عارف كه به سبب آن ، دل طالب عالم وحدت و مقام حقيقت خود گردد و نفس « 6 » او را در آن حالت به عالم قدس كشد « 7 » و ناچار در او ازين طلب دو حركت متخالف سيرى دورى ، حادث « 8 » شود ، اما اگر توجه او به جانب وحدت ، غالب باشد ، او را در اين حال مسلوب الاختيار و بىهوش گرداند و الّا به هشيارى خود باقى ماند « 9 » . بيت :
و قلت و حالى بالصبابة شاهد * و وجدى بها ماح و الفقد مشيتى
« 10 » [ 16 ] واحديّت [ 17 ] : ظهور ذات احديّت را گويند به نعوت ذاتيّه و صفات كماليّه و واحد اسم ذات بود در آن مرتبت به اعتبار اتّصاف به اسما و صفات . وصف [ 18 ] : تعيّن ذات است به عنوانى كه سبب تميز او باشد ، اگر چنانچه به وصف
هامش
( 1 ) . ب : در خواب خواص آيد . ( 2 ) . ب : " و " ندارد . ( 3 ) . ب : " كه " ندارد . ( 4 ) . د : " لمؤلفه " ندارد . ( 5 ) . ب : اذكروا اذكركم ( 6 ) . ب : " و نفس " ندارد . ( 7 ) . ب : كشند ( 8 ) . ب : جاذب ( 9 ) . ب : مانده ( 10 ) . ب : مثبتى