حرف الدال
بر دولت حُسن تو شده زلف تو " دال " * دالى است برو چار عناصر جوّال
تاب رخت آتش است و عارض آب است * و انگيز غبار عنبر از باد شمال
نكته : چون كثرات كونى در صورت جيم مجملا به نهايت رسيد ، اما تحقيق امر خلق و كون ، استدعاى تفصيلى در اعيان عالم ملك مىنمود و اصول حقايق خارجى در عالم شهادت بر چهار اصل مبتنى بود ، خواه در علويّات و محيط افلاك و خواه در سفليّات تا مركز خاك ؛ چرا كه در تحقّق فلك ، چهار اصل ضرور است : اول ، عقل كل كه علّت ظهور است . ثانيا نفس كل كه مدير طبيعت جسميّه است . ثالثا طبيعت جسم كه قابل ابعاد ثلاثه است . رابعا صورت نوعيّه كه موجب تمايز آن اعيان متماثله است . و همچنين در تحقّق عنصريّات هم چهار اصل و اركان ضرورت شد .
در جواهر بسيطه و مركّبه ، عناصر اربعه معتبر گشت و همچنين در اعراض و كيفيّات اجرام سفلى چهار گونه كيفيّت مقرّر شد : حرارت و برودت ، كيفيّت فعلى و رطوبت و يبوست ، كيفيّتهاى انفعالى .
و اتّفاق ، اصول مركّبات عنصريّه هم چهار افتاده كه معدن و نبات و حيوان و انسان است . و برين نسق ، عدد چهار را در اركان عالم تركيب ، شيوع تمام است . لاجرم رقمى را كه دالّ بر اعداد اين اصول متميّزه باشد و نشانهء اربعهء متناسبه گردد ، حرف دال مرسوم گشت تا در ظهور كثرات ، تفصيل معنى حرف با كند و تكرار و تذكار زوجيّت او نمايد و اشعار باشد به تفصيل مراتب اصليّهء عالم كون و كثرت خلق .