جمعيّت كثرات است ، باز جهت وحدت جمعى به فرديّت " الف " متلبّس گشت كه : " كلّ شىء يرجع الى اصله " [ 1 ] .
هرآينه فردانيّت جيم كه به رنگى فرديّت الف برآمده ، اشعار است به آنكه مرجع كثرات وحدت است كه در كمال كثرات هم به وحدت جمعى ظاهر مىگردد و نقطه كه در ضمن جيم مرسوم است ، به اين نكته مشعر تواند بود و از مرتبهء جامعه كه آخر تنزّلات كثرات و مظهر جامعيّت ازواج است ، كنايت باشد كه آن مولود انسان است ؛ و مظهر وحدت جمعى بر وجه كمال آن نشئهء جامعه است كه جيم جلال الهى را به اعتبار فردانيّت ذات افتاده و جيم جمال نامتناهى را به اعتبار امتزاج و ازدواج صفات وجودى مصدر شده و از جامعيّت جمال و جلال هم منظور نظر محبّت و عنايت ازلى گشته ؛ چرا كه آينهء ظهور و وجههء تقدّس و تعلّقند و به همين وجه جامعيّت به رنگ وحدت متجلّى گشته : " انّ اللّه وتر و يحبّ الوتر " [ 2 ] . بيت :
صد تار پيچ زلف تو يكتاى بىهمتا شده * در عقدههاى طرّهات صد پارهدل شيدا شده
جنّت [ 3 ] : مقام تجليّات را گويند اعم از آنكه آثارى باشد يا افعالى يا صفاتى يا ذاتى .
جذبه [ 4 ] : نزديك شدن انسان است به تقريب عنايت الهى به مقام انس و حظاير قدس ، بىارتكاب مشقّت و تحمّل شدايد محنت در قطع منازل وصل و طى مراحل بعد و فصل . و اين حال گاهى قبل از طلب مأمول و پيش از تقديم علّت ، سبب « 1 » وصول به مطلوب حقيقى باشد ، چنانچه انبيا را حاصل مىبود و بعضى اوليا از مجذوبان غير سالك را اين جاذبهء الهيّه دفعتا در ربوده و به يك پرتو لمعان " جذبة من جذبات الرّحمن توازى عمل الثّقلين " [ 5 ] با كار هزارساله طاعت را برابرى « 2 » نموده . و گاهى باشد كه بعد از سلوك و طلب ، اين رابطهء ازليّه قوّت گيرد و نتيجهء چندين مقدّمات به يك طرفة العين حاصل گردد و شعشعهء روحانيّت به نوعى اشتعال گيرد كه از قبيل " يكاد زيتها يضىء و لو لم تمسسه نار " [ 6 ] شود . چنانچه در اثناى سلوك عارفان روشندل و اولياى كامل در مسلك طى منازل حاصل شود . بيت :
جذبهء شمع به پروانهدلان بايد گفت * كان حديثى است كه در سوختگان درگيرد
جواهر علوم [ 7 ] : معارف حقيقيّه و حقايق علميّه را گويند كه به تغيّر ازمان و اوقات و به تبدّل شرايع و نبوات متبدّل نگردد .
" لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ "
[ 8 ] .
هامش
( 1 ) . ب : علت و سبب
( 2 ) . ب : برابر