رواست نرگس مست از فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم نرگس تو خجل
[ 19 ]
چشم تركانه [ 20 ] : ستر كردن احوال سالك را گويند از خودى خود و غير خود . اين حال مخصوص مجذوبان غير سالك باشد و اين طايفه را از غايت استغراق و استحراق « 1 » از حال خود هم خبر نباشد . بيت :
چشم تو تركانه بگويم كه چيست * هست يكى آفت و ديگر بلا
چشم جادو و چشم فتّان [ 21 ] : ستر احوال و تقصيرات سالك را گويند تا به تدارك و تلافى آن تقصير اقدام ننمايد « 2 » تا مستحقّ طعن و ملام خاصّ و عام شود و اين حال را " استدراج " و " مكر الهى " گويند . بيت :
تا لبت ريختن « 3 » خون مسلمان آموخت * چشم فتّان تو گويى كه دوچندان آموخت
چشم مست [ 22 ] : ستر كردن عنايت الهى را گويند ، همگى تقصيرات و خوردههاى سالك را كه در اداى حقوق عبوديّت از او در وجود آمده باشد و عفو آن جهت اصلاح حال او شود . بيت :
دو چشم مست تو آشوب جمله تركستان * به چين زلف تو از چين و هند داده خراج
چشم شهلا [ 23 ] : اظهار نمودن كمالات و مقامات سالك را گويند جهت « 4 » خود و غير خود تا طالبان إله و طايفان حريم درگاه ، به او راه توانند يافت و در مقام استرشاد توانند بود . و اين حال مخصوص اهل ارشاد و تكميل باشد . نظم « 5 » :
در خرابات مغان گويى كه مستان غافلند * از شراب شوق و چشم « 6 » نرگس شهلاى او
چشم خمار « 7 » [ 24 ] : ستر كردن تقصير سالك را گويند تا بر ارباب كمال « 8 » ، قصور او ظاهر نشود . بيت :
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مست است مگر ميل كبابى دارد
[ 25 ]
چشم سياه [ 26 ] : ظاهر كردن كمالات و علوّ قدر سالك باشد . بيت :
بسان سرمه سيه كرده روز بر خوبان * دو چشم تو كه سياهند سرمه ناكرده
چشم آهوانه [ 27 ] : ستر كردن الهى را گويند تقصيرات سالك از غير سالك و اين غايت عنايت حق است در شأن سالك كه موجب ترقّى او « 9 » است . بيت :
هامش
( 1 ) . ب : " و استحراق " ندارد .
( 2 ) . د : ننمايند
( 3 ) . ب : سوختن
( 4 ) . ب : گويند همجهت
( 5 ) . ب : بيت
( 6 ) . ب : جام
( 7 ) . ب : چشم پرخمار
( 8 ) . ب : كمل
( 9 ) . د : " او " ندارد .