از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار از اين بيابان وين راه بىنهايت
( حافظ )
( [ 64 ] ) . اين اصطلاح را در مقابل مغز حقيقت به كار بردهاند ( سجادى ، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، ذيل واژهء پوست ) .
( [ 65 ] ) . شبسترى
( [ 66 ] ) . در اصطلاح صوفيان ظهور امتحان حق است بنده را در تحقّق حالش هنگام ابتلا و آن ابتلا عبارت است از آنچه از تعذيب بر او نازل شود ( سرّاج ، اللّمع ، ص 353 ) .
بلا ظهور امتحان است از حق عارف را تا در عبوديّت و ربوبيّت ، مقصّر معرفت در عشق نشود ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 573 ) .
به بلا امتحان دوستان خواهند ، به گونهگونه مشقّتها و بيمارىها و رنجها كه هرچند بلا بر بنده قوّت بيشتر پيدا مىكند ، قربت زيادت مىشود ورا با حق تعالى كه بلا لباس اولياست و كدوادهء اصفيا و غذاى انبيا . . . فىالجمله ، بلا نام رنجى باشد كه بر دل و تن مؤمن پيدا شود كه حقيقت آن نعمت بود و به حكم آن سرّ آن بر بنده پوشيده باشد به احتمال كردن آلام آن و وى را از آن ثواب باشد و باز آنچه بر كافران باشد ، آن نه بلا بود كه آن شقا باشد و هرگز مر كافران را از شقا شفا نبود ، پس مرتبت بلا بزرگتر از امتحان بود كه تأثير آن بر دل بود و از آن اين بر دل و تن ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 503 ) .
بلاگردان جان و تن دعاى مستمندان است * كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ خوشهچين دارد
( حافظ )
( [ 67 ] ) . بدبختى من از توست بلكه منّت او بلاى من است و در تو لباس بدبختى و فلاكت ، گشادهترين نعمت است . نيز در مصرع اول ، آخرين واژه را مىتوان " منّة " نيز قرائت كرد كه در آن صورت به معنى : " منّت خدا ، بلاى من است " خواهد بود .
( [ 68 ] ) .
پاى پيش و پاى پس در راه دين * مىنهد با صد تردّد بىيقين
( مولوى )
بارم ده از كرم سوى خود تا به سوز دل * در پاى دمبهدم گهر از ديده بارمت
( حافظ )
( [ 69 ] ) . مولوى