تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
چشم تو آهوى است كه خورده است شيرِ شير * دارد به بُردن دل مردم دلى دلير
جفت ابروان [ 28 ] : سقوط و احتجاب سالك بود از درجهء خود به واسطهء تقصيرى و باز ، عروج و رجوع نمودن به مقام خود به جذبه و عنايت الهى . لمؤلفه :
ابروانت شد شب معراج من * قاب‌قوسينم شده زان شب عيان
جنابت [ 29 ] : تجنّب مراجعت دل را گويند از حريم سراى وحدت به جانب آلودگى كثرات . بيت :
دى بر سر كور زله غارت كردم * مر پاكان را جنب زيارت كردم كفارت آنكه روزه خوردم رمضان * در عيد نماز بىطهارت كردم
جنگ [ 30 ] : امتحانات الهى و مشقّت‌هاى سالك را گويند كه در ظاهر و باطن پيش راه آيد . بيت :
جنگى به هزار حيلت انگيخته‌ام * تا صلح كنى و در كنارت گيرم
چنگ [ 31 ] : حصول كمال شوق و ذوق را گويند [ كه سالك را در طورى سرّى روى « 1 » نمايد . نظم « 2 » :
شب همه شب به هواى تو چنين مست خراب * بانگ عشق تو به گوشم رسد از چنگ و رباب
جور [ 32 ] : بازداشتن سالك را گويند [ 33 ] از مشاهدت سير و عروج بر مراتب رفيع كه متوقّع و منتظر باشد . بيت :
آن‌كس كه مرا كُشت به جور و ستمى چند * كاش از پى تابوت من آيد قدمى چند
جفا [ 34 ] : پوشيدن دل سالك را گويند از مشاهدات دقايق حسن و جمال ، جهت امتحان . نظم « 3 » :
گيرم كه از تو بر من مسكين جفا رود * سلطان تويى كسى به تظلّم كجا رود
جمال [ 35 ] : ظاهر شدن كمال حسن معشوق است از روى اتّصاف « 4 » به صفات دلربايى و شيوهء خودنمايى جهت ملاحظهء مزيد رغبت و طلب ذاتى عاشق صادق . بيت :
اى از جمال روى تو تابنده آفتاب * اى آفتاب روى تو را بنده آفتاب
جلال [ 36 ] : ظاهر كردن حشمت و استغناى معشوق است بر ديدهء عاشق جهت نفى غرور عاشق به واسطهء تحقّق انتباه « 5 » و آگاهى او به بيچارگى و افتقار او به كبرياى معشوق .
هامش
( 1 ) . ب : « روى » ندارد . ( 2 ) . ب : بيت ( 3 ) . ب : بيت ( 4 ) . ب : انصاف ( 5 ) . ب : عاشق و به واسطهء تحقق و انتباه