تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بازى [ 55 ] : تحوّل نشآت الهيّه را گويند . بيت :
بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
[ 56 ] بارى گران [ 57 ] : احوال بدن و احكام نفس و تن را نامند . بيت :
سر كه نه در پاى عزيزان بود * بار گران است كشيدن به دوش
بيت اللّه و بيت الحرام [ 58 ] : دل عارف موقن را گويند كه رسوم ما سوى اللّه را در حريم او راه نباشد و منزلگاه محمل شوق باشد در طريق سير الى اللّه . كما قال النّبى ، عليه السّلام : " قلب المؤمن بيت اللّه . " [ 59 ] ؛ و گاهى هم دل سالك را گويند به اعتبار انقطاع از صور اغيار و از جهت مظهريّت تجليّات الهى در صور آثار و اجرام عنصرى . و به اين وجه او را " صدر " گويند . نظم :
نيست مسجد جز درون سروران * آن مجاز و اين « 1 » حقيقت اى فلان مسجد اقصى درون اولياست * جاى خاصّ حق بود آنجا خداست
[ 60 ] باطل [ 61 ] : بر ما سوى اللّه « 2 » اطلاق نمايند . چون حق مظهر مطلق وجود است ، هرآينه خلاف حق كه باطل است ، پيش نظر حقيقت بين اعدام خواهد بود . بيت :
الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل
[ 62 ] بيابان [ 63 ] : مقام حيرت و هيمان را گويند . بيت :
در بيابانى كه صعلوكان راه * در ركاب آرند پاى آن جايگاه
پوست [ 64 ] : شريعت و ظاهر وجود را گويند و الفاظ و عبارات نسبت با معنى و مدلول را گويند . بيت :
شريعت پوست مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت
[ 65 ] بلا [ 66 ] : امتحانات الهى را گويند كه جهت تطهير نشئهء سالك باشد . بيت :
هر بلا كاين قوم را حق داده است * زير آن گنج كرم بنهاده است
بيت :
و منك شقائى « 3 » بل بلائى منّه * و فيك لباس البؤس أسبغ « 4 » نعمة
[ 67 ] پاى [ 68 ] : مقدّمات فكر و نظر را گويند . بيت :
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
[ 69 ]
هامش
( 1 ) . ب : آن مجاز است اين ( 2 ) . ب : " اللّه " ندارد . ( 3 ) . ب : شفايى ( 4 ) . ب : اسبق