و قال عليه السّلام :
انا الّذى دعوت الشّمس و القمر فأجابونى .
اين كلام و امثال اين از سابق و لا حق تفصيل بعد از اجمال است و تأويلش بر وجه تأويلات گذشته ظاهر خواه در آفاق و خواه در انفس كه شمس و قمر كنايه است از روح و قلب خواه در نشئهء انفس خواه در نشئات سابقه ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا فطرت العالمين .
مىفرمايد كه : مطابقهء نسختين آفاقى و انفسى در من چنانست كه غيب و شهادت و ملك و ملكوت و جبروت و ساير عوالم « 1 » [ من عين غيب و شهادت و ملك و ملكوت و جبروت و ساير عوالم آفاقى و انفسى است ] كه هركه فطرت مرا بشناسد تمام عالم را شناخته باشد و هركه خواهد كه فطرت مرا بشناسد بايد كه فطرت تمام عوالم آفاقى را بشناسد و در بعضى روايات « 2 » آمده از صاحب
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 3 » كه فرمود :
يا علىّ ما عرف اللّه حقّ المعرفة الّا انا و انت و ما عرفنى حق « 4 » المعرفة الّا اللّه و انت و ما عرفك حقّ المعرفة الّا اللّه و انا .
و بنابراين خبر حقيقت اثر دست ادراك از فتراك آرزوى معرفت ايشان كوتاه است و بنا بر حديث
من عرف نفسه فقد عرف ربّه
- كما قال صلّى اللّه عليه و آله : - شناخت خود را كه اين مرتبه باشد از هزاران هزار يكى به آن نرسد شناخت اين خلاصه كه آن وجود كه را يا تو را ممكن باشد - صلوات اللّه و سلامه عليهم و على ذرّيّتهم اجمعين - و
هامش
( 1 ) - عبارت داخل [ ] در نسخه اصل موجود نيست .
( 2 ) - د : در بعضى از آيات .
( 3 ) - النّجم / 3 - 4 .
( 4 ) - ر ض : ما عرفنى من المعرفة .