تخلّق « 1 » و تعلّق ايشان نيز به فعل حقّ است « 2 » و چون اين اعتقاد ثبوت يافت ايمان خلل نمىپذيرد و بتوفيقه « 3 » تعالى مىتواند كه معاد كه مفادّ و - امرتها فينتصبون لامرى - را چنين اخذ كنند كه امر كردم سماوات را به احكام كيفيّت ايجاد « 4 » ايشان و احوال مندرجه در وجود و حركات ايشان و - ما يكون منها الى يوم القيمة - پس بر طبق امر صدق من بر پاى امتثال و فرمانبرى ايستادهاند چه ميان علم من و وجود واقع تطابق كلّى است ، و اللّه اعلم .
و قال عليه السّلام :
انا الّذى بعثت النبيّين و المرسلين .
تأويل اين خبر حقيقت اثر آنست كه « 5 » تا انبياء و مرسلين عليهم السّلام حقيقت ولايت بر ايشان چنان غالب نيايد « 6 » كه از احكام و لوازم بشريّت ايشان را مطلق سازد به نبوّت مشرّف نمىشوند پس ولايت مطلقهء انبياء يعنى مطلق از قيود « 7 » و احكام و لوازم آن منشأ وصول به مقام نبوّت است و مقرّر « 8 » است كه تمام ولايت يا « 9 » انبياء افراد ولايت مطلقهء از اطلاق و تقييد محمّديست صلّى اللّه عليه و آله و اين ولايت مطلقهء محمّدى صلّى اللّه عليه و آله حقيقت كلّيّه على بن ابى طالب است پس ولايت انبياء كه منشأ بعثت ايشان است رقايق حقيقت كلّيّه سرّ الانبياء است و از اينجا ظاهر شد تأويل كلام و تواند بود كه اصل كلام بعثت الانبياء باشد « 10 » [ ظاهر اينست كه در اين صورت موصول هم نباشد ] « 11 » و به صيغهء مصدر اين به سياق أقرب و أنسب است ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - ر ض : فعل حق است و آن تخلّق .
( 2 ) - د : به فضل حق است .
( 3 ) - د : بتوفيق تعالى .
( 4 ) - ر ض : اتّحاد .
( 5 ) - ر ض : آنست تا و نسخه د : آنست كه انبياء دارد .
( 6 ) - د : كه آن را .
( 7 ) - ر ض : مطلق از قيوم .
( 8 ) - ر ض : به مقام نبوّت است كه تمام .
( 9 ) - ر ض : « ولايت » را ندارد .
( 10 ) - بعثت انبياء .
( 11 ) - عبارت داخل [ ] در نسخه اصل موجود نيست .