تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبة البيان ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
عالم لاهوت و جبروت و ملكوت و آخرين از عالم مثال و ملك و ناسوت را ، چه همه در حقيقت من مندرجند . و نشر اوّل همه از عدم به جهت غايتى شده كه از من ظاهر است در ادوار جمالى ، و نشر آخر همه از وجود به من مىشود در ادوار جلالى ، يعنى افراد ظاهره به من از باطن نشر مىيابند و به نور ظهور نمايان مىشوند و افراد باطن به من از ظاهر نشر مىيابند و به ظلمت خفاء پنهان مىشوند ، « 1 » پس هم چنان كه نبوّت حقيقت من مقتضى اظهار است ولايت حقيقى من مقتضى اخفاء است و چون محتدّ كل منم پس به مقتضاى جلال كه اثر ولايت است كشندهء بدبختانم به تيغى كه دو سر جلال و جمال دارد و سوزانندهء اشقياء كه صور صفات ذميمه‌اند بنار خودم كه شعلهء محبت نيز از آن سر مىزند چون شرارهء قهر و صورت اين صفت من در هر مرتبهء شخص عنصرى ظاهر آيد كه كشتم ناكثين و مارقين و قاسطين « 2 » را و تربيت كردم و زندهء جاويد ساختم اهل استعداد را ، و اللّه اعلم .

و قال عليه السّلام :

انا الّذى اظهرنى اللّه على الدّين ، انا منتقم من الظّالمين ، انا الّذى أرى دعوة الامم كلّها ، انا الّذى اردّ المنافقين عن حوض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . مىفرمايد عليه السّلام كه : منم آنكه خداى تعالى مرا ظهير و منير و مؤيد دين خود ساخت و بر ساق عرش نوشت كه « ايّدته بعلىّ » و منم انتقام‌گيرنده از ظالمان كه وضع شىء و غير موضوع مىكنند چه ظاهر عنوان باطن است « 3 » و از نشأة ظاهر انتقام كشيدم كه به همت وجود حق واجب كه بر ممكن نهاده بودند رفع و نفى كردم پس در نشئات باطن نيز كشنده‌ام و خواهم انتقام كشيد .
هامش
( 1 ) - د : چه فرمود وجود نبوى همچنان‌كه حقيقت نبوت . ( 2 ) - د : « قاسطين » را ندارد . ( 3 ) - د : و هر نشأة .