دلالت به آتش تقوى افروختن و ارشاد بنام نيك اندوختن
عدّ عن نفسك الحياء و صنها * و توقّ الدّنيا و لا تأمننها
إنّما جئتها لتستقبل المو * ت و أدخلتها لتخرج عنها
سوف يبقى الحديث بعدك فانظر * أىّ أحدوثة تحبّ فكنها
عدّة ( بضمّ ) : ساختن . و استقبال : پيشباز رفتن . و أحدوثة : سخن . و بيت اخير ناظر به
فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ
« 1 » .
مىفرمايد : بساز از نفس خود حيا را و نگاهدار آن را ، و بپرهيز از دنيا و ايمن مشو از آن .
به درستى كه آمدى تو به دنيا تا پيشباز روى مرگ را ، و درآورده شدى به دنيا تا بيرون روى از آن . زود ماند سخن بعد از تو ، پس ببين كدام سخن را « 2 » دوست مىدارى ، پس باش آن سخن . س :
اى طبع تو از اهل زمان برده فره * زنهار كه دل بجاه ده روزه منه « 3 »
هرچند كه اسباب جهان جمع كنى * در مذهب عقل نام نيك از همه به
بيان بىاعتبارى جهان و سرعت انقلاب زمان
دنيا تحول بأهلها * فى كلّ يوم مرّتين
فغدوّها لتجمّع * و رواحها لشتات بين
غدوّ : بامداد كردن . و تجمّع : گرد آمدن .
مىفرمايد : دنيا مىگردد باهل خود در هر روز دو بار . پس بامداد كردن او براى گرد آمدن است و شبانگاه كردن او براى پراكندگى « 4 » جدا شدن است . س :
ايّام به دَه رنگ برآيد هردم * اطوار عجب بما نمايد هردم
صد فتنه كه بوى خون از آن مىآيد * از مادر روزگار زايد هردم
هامش
( 1 ) . سبأ : 19 .
( 2 ) .E: - را .
( 3 ) .G: مده .
( 4 ) .C: پراكنده و .