نكته
از مصراع اخير توهّم نكنى كه خلافت « 1 » خلفاى ثلاثه ، رضى اللّه « 2 » عنهم ، به غير حقّ بوده ؛ چه فرق ميان امامت و خلافت در آخر فاتحهء سابعه گذشت ، يا « 3 » گوئيم مفهوم ازين عبارت مجرّد « 4 » ثبوت امامت است مرتضى را بعد از موت مصطفى ، خواه متّصل باشد به آن و خواه منفصل .
مرثيّهء هاشم و ياران محبّتآئين كه سعادت شهادت يافتند در صفّين
جزى اللّه خيرا عصبة أىّ عصبة * حسان وجوه صرّعوا حول هاشم
شقيق و عبد اللّه منهم و معبد * و نبهان و ابنا هاشم ذى المكارم
و عروة لا ينأى فقد كان فارسا * إذا الحرب هاجت بالقنا و الصّوارم
إذا اختلف الأبطال و اشتبك القنا * و كان حديث القوم ضرب الجماجم
هاشم : پسر عتبة بن ابى وقّاص مشهور به « مرقال » . و شقيق : پسر ثور عبدى « 5 » . و عبد اللّه :
پسر بديل بن ورقاء خزاعى . و بيت رابع بدل از مصراع سادس .
مىفرمايد : جزا دهاد خدا خير به گروهى ، چه گروهى ! خوبرويان كه افكنده شدند پيرامون هاشم . شقيق و عبد اللّه ازيشان بود و معبد و نبهان و دو پسر هاشم ، خداوند بزرگواريها . و عروه دور نشد ؛ چه به حقيقت بود سوارى « 6 » ، چون حرب انگيخته شدى « 7 » به نيزهها و شمشيرها ، چون آمدشد « 8 » كردندى دليران و بهم درشدندى نيزهها و بودى سخن قوم زدن كاسههاى سرها . س :
جمعى كه براى دين شهادت يابند * در طالع خود سهم سعادت يابند
فردا كه جزاى آن دهد حضرت حقّ * بهتر ز ثواب صد عبادت يابند
هامش
( 1 ) .E: - خلافت .
( 2 ) .E: + تعالى .
( 3 ) .A: تا .
( 4 ) .C: - مجرد .
( 5 ) .G: عندى .
( 6 ) .E: سواران .
( 7 ) .G: شد .
( 8 ) .G: آمد و شد .