و هو قيس عيلان « 1 » . و مراد از لا أنوف و لا فما نفى رياست و فصاحت . و جماعة : گروه .
و المغرم : ما يلزم أداؤه .
مىفرمايد : دورترند از بردبارى و نزديكترند از فحش ، و فرومردهترند به آتشها و بىنامترند به ستارهها . همعهدان نعمتهااند ، بدتر كسى كه به پا سپرد سنگريزه را ، آزادكردههاى قبيلهء قيسند ، نيست هيچ بينىها و نه دهان . پس سابق نشدند قومى « 2 » را به كينه و نه خونى را « 3 » ، و نه شكستند كينه را و نه دريافتند خونى را . و نه ايستاد ازيشان ايستادهاى در ميان گروهى ، تا بردارد ستمى را ، يا دفع كند آنچه ادا بايد كرد . س :
هستند جماعتى بهغايت مردود * كز خانهء ايشان نرود هرگز دود
هرچند كه مال بىنهايت دارند * يك بار كسى نشد « 4 » ازيشان خشنود
هامش
( 1 ) .C: غيلان .
( 2 ) .C: كسى .
( 3 ) .C: - را .
( 4 ) .G: نشد كسى .