و از دست چپ من است قبيلهء وائل بسيار عطاها . ميان لشكر پيرامون من قبيلهء مضرست ، اصول قبايل عرب ، و رو كرده است قبيلهء همدان و بزرگترها . و قبيلهء ازد از پس مر ما راست ستونها ، و حضرت حقّ در ميان مردم ديرينهء هميشه است . س :
تا چند توان فكر و تأمّل كردن * وز دشمن شرع و دين « 1 » تحمّل كردن
هرچند كه رفق و نرمخوئى خوبست * خوش نيست بهر سفله تنزّل كردن
اظهار ملال و اندوه تمام از قتل اعيان قبيلهء شبام
و صحت على شبام فلم تجبنى * يعزّ علىّ ما لقيت شبام
عزّة : سخت شدن ( از ثانى ) .
مىفرمايد : و بانگ زدم بر قبيلهء شبام ، پس جواب نگفتند مرا . سخت است بر من آنچه ديد « 2 » قبيلهء شبام . س :
جمعى كه ندارند بدل كينهء من * هستند ز جان محبّ ديرينهء من
گر رفت بهپاى اين جماعت خارى * ديدم كه شكافت خنجرى سينهء من
مذمّت بعضى از قبايل عرب به رذالت و دنائت نسب
و أبعد من حلم و أقرب من خنا * و أخمد نيرانا و أخمل أنجما
موالى أياد شرّ من وطئ الحصا * موالى قيس لا أنوف و لا فما
فما سبقوا قوما بوتر و لا دم * و لا نقضوا وترا و لا أدركوا دما
و لا قام منهم قائم فى جماعة * ليحمل ضيما أو ليدفع مغرما
الخنا : الفحش . و خمول : بىنام شدن . و مولى : همعهد و آزادكرده . و اليد : النّعمة ، و الأيدى : جمعه ، و الأيادى : جمع الجمع . و حصاة : سنگريزه . و قيس : ابو قبيلة من مضر ،
هامش
( 1 ) .B: دل .
( 2 ) .E: ديدند .