دنيا ، اگر فريبد قرنها ، سوددهنده . آمد ما را بر لباس « 1 » عزيز بثينه ، دختر عامر ، و آرايش او در مثل آن شيوهها بود . پس « 2 » گفتم مرو را : بفريب غير مرا ؛ چه به درستى كه من سيرم از دنيا و نيستم نادان . س :
دنيا كه فريب مىخورد جاهل ازو * زنهار مشو بههيچرو غافل ازو
هرچند كه او شكل عروسان دارد * ليكن همه دم گرفته باشد دل ازو
و ما أنا و الدّنيا فإنّ محمّدا * رهين بقفر بين تلك الجنادل
وهبها أتانا بالكنوز و درّها * و أموال قارون و ملك القبائل
أ ليس جميعا للفناء مصيرها * و يطلب من خزّانها بالطّوائل
قفر : زمين خالى از آب و گياه . و قارون : اسم رجل من قوم موسى ، فعصى فخسف اللّه به و بأمواله « 3 » يضرب به المثل فى الغنى ، و لا ينصرف « 4 » . و القبيلة : بنو أب واحد . و خزن : نگاه داشتن مال . و بينهم طائلة : أى عداوة . و واو در و الدّنيا بمعنى مع . و « مقرونان » محذوف بمذهب بصريان خبر ، و كوفيان گويند خبر و الدّنياست .
مىفرمايد : نيستم من و « 5 » دنيا پيوسته بهم ؛ چه « 6 » به درستى كه محمّد گروست به زمين خالى از آب و گياه در ميان آن سنگها . و انگار دنيا را كه آورد ما را گنجها و مرواريد آن و مالهاى قارون و پادشاهى قبيلهها . آيا نيست همه به نيستى بازگشت آن و « 7 » جسته شود از نگاهدارندگان آن به دشمنيها ؟ س :
گيرم كه نهادهاى به دنيا صد گنج * وز طاس فلك بهر تو آمد شش و پنج
چون آخر كار ترك مىبايد كرد * آن به كه باوّل نكشى هرگز رنج
فغرّى سوائى إنّنى غير راغب * لما فيك من عزّ و ملك و نائل
هامش
( 1 ) .E: به لباس .
( 2 ) .C: - پس .
( 3 ) .E: اللّه تعالى بامواله .
( 4 ) .E: + الا لضرورة الشعر .
( 5 ) .C: در .
( 6 ) .B: - چه .
( 7 ) .E: - و .