بات : أى أقام ليلا و نزل . و ارتحال : كوچ كردن .
مىفرمايد : نيست دنيا مگر چون سايهاى زائل ؛ يا « 1 » چون مهمانى كه فروآيد « 2 » در شب ، پس كوچ كند . يا چون خوابى كه به حقيقت بيند آن را خوابكنندهاى « 3 » ، يا چون برقى كه درخشد در كنارهء آسمان اميد . س :
دنيا كه ندارد ز حقيقت « 4 » مايه * در عين عدم جلوه كند چون سايه
گاهى چو سراب مىنمايد به زمين * گاهى بفلك چو برق دارد پايه
بيدار ساختن نفس غدّار از خواب غفلت و پندار
يا من بدنياه اشتغل * قد غرّه طول الأمل
الموت يأتى بغتة * و القبر صندوق العمل
و لم تزل فى غفلة * حتّى دنا منك الأجل
اشتغال : مشغول شدن . و بغتة : أى فجأة . و قال الإمام : « أجل الإنسان وقت انقضاء عمره » . « 5 »
مىفرمايد : اى آنكس كه بدنياى خود مشغول شد ، به حقيقت فريفت او را درازى اميد .
مرگ مىآيد ناگاه ، و گور صندوق عمل است . و هستى هميشه در غفلت ، تا نزديك شود به تو وقت مرگ . س :
اى آنكه بجان مقيّد سيم و زرى * تا كى بستم حرام پوشى و خورى « 6 »
انديشهء آن بكن كه روزى در گور * اعمال تو يكبهيك كند جلوهگرى
منع از طلب مال شقاوتمآل
هب الدّنيا تساق إليك عفوا * أ ليس مصير ذاك إلى الزّوال
و ما ترجو لشىء ليس يبقى * وشيكا قد تغيّره اللّيالى
هامش
( 1 ) .E: - يا .
( 2 ) .G: فرود آيد .
( 3 ) .E: + و .
( 4 ) .E: بحقيقة .
( 5 ) . التفسير الكبير 7 : 119 .
( 6 ) .E: خرى .