و حقّتعالى براى آزمايش « 1 » غلّه و گلّهء او را تباه كرد و ديوار بر سر هفت دختر و هفت پسر او انداخت و هلاك ساخت و هفت سال كرم در « 2 » اعضاى او افكند و او از مقام صبر و شكر متجاوز نشد ، پس بفضل حقّتعالى « 3 » صحّت يافت .
مىفرمايد : به تو ، اى پروردگار من ، نه به غير تو ، روآوردم به قصد ؛ مىجويم خشنودى ترا .
درخواست مىكنم ترا امروز بهآنچه دعا كرد ترا ايّوب ، چون فروآمد به او بلاى تو . اگر باشد كه از من به حقيقت نزديك شود قضاى تو ، اى پروردگار من ، پس بركت كن مرا از ديدار تو .
س :
يا ربّ بكرم باغ دلم گلشن كن * وز نور لقا دو چشم من روشن كن
در روز اجل « 4 » كه چهره بر خاك نهم * از روضه به گور تنگ من روزن كن
مدح عساكر ظفرمآثر
قومى إذا اشتبك القنا * جعلوا الصّدور لها مسالك
اللّابسون دروعهم فو * ق القلوب لأجل ذلك
اشتباك : بهم درشدن . و لأجلك : براى تو .
مىفرمايد : قوم من ، چون بهم درشوند نيزهها ، گردانند سينهها را مران نيزهها را راهها ؛ پوشندگان زرههاى خود بالاى دلها براى آن . س :
داريم جماعتى ز ارباب بصر * وز اهل صفا هميشه يابند نظر
در معركه از خصم ندارند حذر * پيوسته كنند سينه در جنگ سپر
بازداشتن نفس از حرص و هوا و ارشاد بمقام قناعت و رضا
هب الدّنيا تؤاتيكا * أ ليس الموت يأتيكا
هامش
( 1 ) .E: - آزمايش .
( 2 ) .E: از .
( 3 ) .E: - تعالى .
( 4 ) .E: ازل .