را خير ؛ چه آن بازگردانيده شده است به تو . س :
هر تخم كه كاشتى چو بر خواهى داشت * گر اهل دلى تخم نكو خواهى كاشت
خوشحال كسى كه نامهاش ماند سفيد * وز معصيتش فرشته حرفى « 1 » ننگاشت
نهى مردم برگشته روزگار از اضطراب منتهى باضطرار
من لم يكن جدّه مساعده * فحتفه أن يجدّ فى الحركه
فقل لمن حاله مولّية * لا تعرضن بالحراك للهلكه
حركة : جنبيدن . و الحراك ( بالفتح ) : الحركة . و الهلكة : الهلاك .
مىفرمايد : هركه نباشد بخت او يارىكنندهء او ، پس مرگ او آنست كه كوشش كند در جنبش . پس بگو مر كسى را كه حال او پشتكننده است : فراپيش ميا به حركت مر هلاك را .
س :
اى خصم كه بخت و دولتت برگشته * تا چند دوى گرد جهان سرگشته
بنشين كه چو سايه مىدود از پى تو * رزق تو كه در ازل مقرّر گشته
تضرّع و مناجات با خالق اكبر در وقت قتل مرّة بن مروان بن خيبر
إليك ربّى لا إلى سواكا * أقبلت عمدا أبتغى رضاكا
أسألك اليوم بما دعاكا * أيّوب إذ حلّ به بلاكا
إن يك منّى قد دنا قضاكا * ربّ فبارك لى من لقاكا
أيّوب : غير منصرف بعجمه و علميّت ، و او پسر پسر عيص بن اسحاق بوده و رحمه « 2 » ، دختر افرائيم « 3 » بن يوسف ، زن داشت و در شام مقيم بود و به صحف ابراهيم عمل كردى
هامش
( 1 ) .E: فرشته جز حرفى و .
( 2 ) .C: رخمه .
( 3 ) .C: افراثيم .