گذشت .
مىفرمايد : عاجز شدن از دريافتن مرتبهء دريافتن « 1 » است ، و بازجستن از راز خداوند راز انباز آوردنست . و در پنهانهاى همّتهاى خلايق همّتهاست از خداوند خردها كه عاجزست از آن پرى و فرشتگان « 2 » . راه مىنمايد به خود آن كس را كه ازوست به او راه نمودن ، در حالى كه دريافته شده است و ولى خدا دريابنده است . س :
اى كرده هوس كه فهم اسرار كنى * خود را چه بقيد فكر افگار « 3 » كنى
ادراك تو آنست كه عاجز گردى * وانگاه بعجز خويش اقرار كنى
توحيد ذاتى كه اشرف مطالب اوليا و ارفع مراتب اصفياست
لا شىء إلّا اللّه فارفع همّكا * يكفيك ربّ النّاس ما أهمّكا
إهمام : غمناك كردن و انديشه آوردن . و تحقيق مصراع اوّل در فاتحهء ثانيه گذشت .
مىفرمايد : نيست هيچ چيز « 4 » مگر خدا ، پس بلند كن قصد خود را . بس است ترا پروردگار مردم . چه چيز غمناك كرده است ترا ؟ س :
در كَوْن و مكان غير خدا ظاهر نيست * در ديدهء خلق غير او ناظر نيست
گاهى كه شوى تيرهدل از خلق مرنج * وين نكته بدان كه غير حقّ قادر نيست
اشاره به جزاى اعمال و اقوال در جميع اوقات و احوال
أيّها الكاتب ما تك * تب مكتوب عليك
فاجعل المكتوب خيرا * فهو مردود إليك
مىفرمايد : اى نويسنده ، آنچه نويسى تو ، نوشته شده است بر تو ، پس بگردان نوشته
هامش
( 1 ) .G: دريافت .
( 2 ) .C: فريشتگان .
( 3 ) .E: فكر و افكار .
( 4 ) .E: خير .