بدء : آغاز كردن ( از ثالث ) . و منطق : سخن . و محفل : انجمن . و خرق : ( بفتح راء ) فرو ماندن و نادان بودن ، و ( بكسر ) صفت مشبّهه . و الأرقع : الأحمق . و مزحت مزحا ، و المزاح ( بالضّمّ ) الاسم و المزاح ( بالكسر ) مصدر مازحه . و اللّفظ : واحد الألفاظ ، و هو فى الأصل مصدر لفظت ، أى تكلّمت . و الجلب : سوق الشّىء ( من الأوّل ) . و البلبلة « 1 » : الهمّ و وسواس الصّدر .
مىفرمايد : آغاز مكن به سخن « 2 » در انجمن پيش از پرسيدن ، كه آن زشت شمرده مىشود . پس خاموشى نيك مىسازد هر گمانى را به جوانمرد « 3 » ، و شايد كه او فروماندهء بىخرد احمق باشد . و بگذار مزاح را ، كه بسيار يك لفظ مزاحكننده بكشد بسوى تو اندوهها كه دفع كرده نشود . س :
چيزى كه نپرسند چرا بايد گفت * گوهر كه نخواهند چرا بايد سفت
در هزل مپيچ تا نگردى شب و روز * از طاق فلك با غم و محنت هم جفت
و حفاظ جارك لا تضعه فإنّه * لا يبلغ الشّرف الجسيم مضيّع
و الضّيف أكرمه تجده مخبّرا * عمّن يجود و من يضنّ و يمنع
و إذا استقالك ذو الإساءة عثرة * فأقله إنّ ثواب ربّك أوسع
حفاظ : نگاه داشتن يكدگر « 4 » . و قد جسم الشّىء ، أى عظم ، فهو : جسيم . و ضنّ ( بكسر ) :
بخيلى كردن ( از رابع ) . و استقالة : طلب عفو كردن .
مىفرمايد : نگاه داشتن همسايهء خود را ضايع مكن ؛ چه شأن آنست كه نرسد بشرف عظيم ضايعكننده . و مهمان را گرامى دار ، تا بيابى او را خبردهنده از آن كس كه سخا مىكند و آن كس كه بخل مىكند و بازمىدارد . و چون طلب عفو كند از تو صاحب بدى كردن بسر در آمدن خود را ، پس عفو كن او را ؛ به درستى كه ثواب پروردگار تو فراخترست . س :
هامش
( 1 ) .C: البلبة .
( 2 ) .E: سخن .
( 3 ) .C: جوانمرد .
( 4 ) .A: همدگر .