عليه ( بالضّمّ ) : أى عار يسبّ به . و انثناء : بازگردانيدن « 1 » . و مدعس ( بكسر ميم ) : نيزهء ميانآكنده . و تناكس : نگونسار كردن . و مغادرة : بازگذاشتن . و اللّبس ( بالضّمّ ) : مصدر لبست الثّوب ألبس .
مىفرمايد : آيا پندارند فرزندان جهل كه ما بر اسبان نيستيم مانند ايشان در ميان سواران ؟ پس بپرس حاضران بدر را ، چون ببينى ايشان را ، بكشتن من خداوندان شمشيرها را « 2 » در روز بهم زدن « 3 » . و به درستى كه ما مردمى « 4 » چنديم كه نمىبينيم حرب را ننگى ، و بازنمىگرديم نزد نيزههاى ميانآكنده . و اين رسول خداست ، چون ماه تمام در ميان ما . به او بازبرد خدا دشمنان را به نگونسار كردن . پس آنچه گفته شود در شأن « 5 » ما بعد ازين از گفتارى ، پس بازنگذاشت از ما جامهاى نو براى پوشنده . س :
در معركه روز حرب بعضى دشمن * ترجيح نهند خويشتن را بر من
آن دم كه كنيم هر دو در بر جوشن * آئينهء ما شود همانجا روشن
مفاخرت بهآنكه ريحان او شمشير و خنجرست و شراب او خون و ساغر او كاسهء سرست
السّيف و الخنجر ريحاننا * أفّ على النّرجس و الآس
شرابنا من دم أعدائنا * و كأسنا جمجمة الرّاس
خنجر : دشنه . و ريحان : سپر غم . و أصل الأفّ كلّ مستقذر من وسخ و قلامة ظفر و ما يجرى مجراهما ، و يقال ذلك لكلّ مستخفّ به استقذارا له ، نحو
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
« 6 » . و نرجس : نرگس . و آس : مورد . و جمجمة ( بضمّ جيم ) : كاسهء سر . و أفّ مبنى بر يكى از حركات ثلاثه ، و شيخ رضى گويد : مفعول مطلق است بمعنى كراهة .
مىفرمايد : شمشير و دشنه سپر غم ماست . كراهت بر نرگس و مورد ! شراب ما از
هامش
( 1 ) .AC: بازگرديدن .
( 2 ) .B: - را .
( 3 ) .CDE: برزدن .
( 4 ) .E: مردى .
( 5 ) .CG: ميان .
( 6 ) . الأنبياء : 67 . - - مفردات : 79 .