تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢

حكايت

چون مرتضى و معاويه در صفّين صلح كردند ، قرار بران « 1 » شد كه ابو موسى اشعرى و عمرو بن « 2 » عاص را حكم سازند و ايشان تتبّع آيات قرآن كرده بر امرى متّفق شوند و هيچ كس از آن تجاوز نكند . و در رمضان سنهء ثمان « 3 » و ثلاثين به دومة الجندل حاضر شدند و بعد از طول مشاورت مقرّر شد كه خلافت از مرتضى و معاويه خلع كنند و مسلمانان هرك را خواهند خليفه سازند و ابو موسى برخاست و خاتم را از انگشت بيرون كرد و گفت : « چنين كه اين خاتم از انگشت بيرون كردم ، خلافت از على خلع كردم . » و چون او بنشست ، عمرو برخاست و خاتم از انگشت بيرون كرده بود و گفت : « چنين كه اين خاتم به انگشت كردم ، خلافت به معاويه قرار دادم ؛ كه معاويه ولى عثمان است و خدا مىفرمايد :
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
« 4 » . » و چون خبر به حضرت امير رسيد ، اين دو بيت فرمود .
هامش
( 1 ) .G: بر اين . ( 2 ) .CG: - بن . ( 3 ) .G: ثلث . ( 4 ) . الإسراء : 33 .