حرارت غريزى و حرارت غريب « 1 » ، چنانچه در فاتحهء خامسه گذشت ، يا باعتبار خلق جديد كه صوفيّه مىگويند و در فاتحهء ثالثه گذشت . و إحساس : دريافتن و دانستن . و رزء :
مصيبت .
مىفرمايد : حيات تو نفسهاست كه شمرده مىشود . پس هرگاه كه « 2 » گذشت نفسى از آن ، كم كردى به آن نفس بهرهاى از عمر خود . و زنده مىكند ترا آن نفس كه فانى مىكند ترا در هر حالتى ، و مىراند ترا رانندهاى كه نمىخواهد به تو افسوس . پس هستى بصباح در تنى و هستى در شبانگاه به غير آن ، و نيست مر ترا خردى كه دريابى به آن مصيبتى را . س :
تا چند چنين غافل و نادان باشى * هرجا كه روى « 3 » سخرهء شيطان باشى
در راه فنا كه هر نفس چون گاميست * تا چشم بهم زنى به پايان باشى
مبارز « 4 » جستن عمرو بن عبد الودّ در روز خندق و دليرى نمودن آن جاهل احمق
و لقد بججت من النّداء بجمعهم هل من مبارز * و وقفت إذ جبن الشّجاع بموقف البطل المناجز
و كذلك إنّى لم أزل متسرّعا نحو الهزاهز * إنّ الشّجاعة و السّماحة فى الفتى خير الغرائز
بجّ : شكافتن جراحة ( از اوّل ) ، و مراد اينجا آشكارا كردن . « 5 » و مبارزة و براز : با كسى به جنگ بيرون آمدن . و مناجزة : با كسى جنگ كردن . و لم أزل : من زال يزال ، بمعنى كان دائما ، فإنّ نفى النّفى إثبات . و تسرّع : شتافتن . و الهزاهز : الفتن الّتى يهتزّ فيها النّاس . « 6 » و
هامش
( 1 ) .G: غريبه .
( 2 ) .G: - كه .
( 3 ) .E: رسى .
( 4 ) .E: مبارزة .
( 5 ) . هامشC: مخفى نماند كه لفظ « بححت » در بيت عمرو بمهملتين است ، و بحّ صوت و بحّهء صوت بمعنى گرفتگى صداست ، و مقصود آن مردود اينست كه صداى من گرفت ، از به سكه نداى هل من مبارز دردادم ، و امّا بمعجمتين ، چنان كه شارح ذكر نموده ، مناسبتى بمقام ندارد و بتكلّف ساخته مىشود ، فتأمّل ( محمّد حسين اليزدى ) .
( 6 ) . صحاح : 899 .