ستايش كسى كه در مقام صبر ثابتقدم بوده و تشبيه خلق كريم او بمسك سوده
إذا زيد شرّا زاد صبرا كأنّما * هو المسك ما بين الصّلاية و الفهر
لأنّ فتيت المسك يزداد طيبه * على السّحق و الحرّ اصطبارا على الشّرّ
مسك : مشك . و صلاية « 1 » : سنگ زير كه بران بوى خوش سايند . و فهر ( بكسر ) : سنگ زبر كه به آن مسك سايند . و فتّ « 2 » : خرد كردن . و سحق : سودن . و الاصطبار : الصّبر . و اصطبارا مفعول به « يزداد » مقدّر .
مىفرمايد : چون افزون كرده شود او را شرّى ، افزون كند صبرى را ؛ گويا او مسك است در ميان دو سنگ زير و زبر كه به آن مسك « 3 » سايند ؛ براى آنكه خردكردهء « 4 » مسك افزون مىكند بوى خوش خود را بر سودن و آزاده افزون مىكند صبر را بر مشاهدهء شرّ .
س :
رندى كه برد گوى كرم از كه و مه * در فتنه كند صبر و نهافتد به كره
چون مسك كه هرچند بسائى او را * بوئى كه دهد ز پيشتر باشد به
تبيين يمن انبساط و تحسين حسن اختلاط
أريد بذاكم أن يهشّوا لطلقتى * و أن يكثروا بعدى الدّعاء على قبرى
و أن يمنحونى فى المجالس ودّهم * و إن كنت عنهم غائبا أحسنوا ذكرى
ذا : اشارت بمزاح . و هشاشة : گشادهروى و خوشطبع شدن ( از رابع ) . و طلقة :
گشادهروى شدن . و منح : عطا دادن ( از ثالث ) .
مىفرمايد : مىخواهم به اين مزاح آنكه گشادهروى باشند « 5 » ايشان براى گشادهروى « 6 » بودن من ، و آنكه بسيار كنند ايشان بعد از من دعا بر گور من ؛ و آنكه عطا دهند مرا در
هامش
( 1 ) .E: صلابة .
( 2 ) .E: وقت .
( 3 ) .C: مشك .
( 4 ) .C: خردهكردهء .
( 5 ) .E: باشد .
( 6 ) .ACG: گشادهرو .