الطّريق ( بضمّ الباء و تشديد الياء ) : هى الطّرق « 1 » الصّغار الّتى تنشعب من الجادّة . و طريق :
راه . و تنكّب : به يكسو شدن .
مىفرمايد : رفتند آن مردان كه اقتدا كرده مىشد به فعلهاى ايشان ، و آن تعييركنندگان مر هر كار بد را . و ماندم من « 2 » در ميان گروهى بعد ازيشان كه مىآرايند بعض ايشان بعضى را ، تا دفع كند تباه كردهاى از تباه كردهاى . رفتند ايشان در خردهاى راه ، پس گشتند به يكسوشونده از راه بزرگتر . س :
رفتند جماعتى كه دانا بودند * در علم نظر واقف و بينا بودند
امروز از آن قوم اثر باقى نيست * گويا كه حباب و موج دريا بودند
اظهار رسيدن اندوه بكمال و بيان انتهاى هر ممكن بزوال
و لا خير فى الشّكوى إلى غير مشتك * و لا بدّ من شكوى إذا لم يكن صبر
أ لم تر أنّ البحر ينضب ماؤه * و يأتى على حيتانه نوب « 3 » الدّهر
أ لم تر أنّ الفقر يرجى له الغنى * و أنّ الغنى يخشى عليه من الفقر
نضوب : به زمين فرورفتن آب ( از اوّل ) . و حوت : ماهى ، و حيتان : جمع او .
مىفرمايد : نيست خير در گله كردن به غير نالندهء همدرد ، و نيست چارهاى از شكوه ، چون نباشد صبر . آيا نمىبينى كه دريا فرومىرود آب او ، و مىآيد بر ماهيهاى او حوادث روزگار ؟ آيا نمىبينى كه درويشى اميد داشته شود براى او توانگرى ، و آنكه توانگرى ترسيده « 4 » شود برو « 5 » از درويشى ؟ س :
امروز كسى نيست كه دردى دارد * يا فيض تمام از دل مردى دارد
هر دل كه صفا و نور او بيشترست * از اهل زمان هميشه گردى دارد
هامش
( 1 ) .E: الطريق .
( 2 ) .C: - من .
( 3 ) .ABE: نؤب .
( 4 ) .E: رسيده .
( 5 ) .EG: براى او .