دورند ز قومى كه بتزوير و نفاق * با اهل خدا جور و جفا داشتهاند
حكايت
علم مهاجرين در بدر و احد بدست مصعب بود و ابن قمئه در احد دست راست او را بينداخت و او علم بدست چپ گرفت ، پس دست چپ او را بينداخت و او علم به بازو و سينه نگاه داشت و مىگفت :
ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
« 1 » و هنوز اين آيت نازل نشده بود . پس بضرب نيزه « 2 » بيفتاد و شهيد شد و ابو الرّوم بن عمير علم برداشت و بدست او بود تا « 3 » مدينه . و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بر سر مصعب بايستاد « 4 » و اين بخواند :
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ
« 5 » و عمر او چهل سال بود .
تمهيد معذرت در قتل خويشان و تشييد مصلحت در زجر ايشان
قريش بدتنا بالعداوة أوّلا * و جاءت لتطفئ نور ربّ محمّد
بأفواههم و البيض بالبيض تلتقى * بأيديهم من كلّ عضب مهنّد
و خطّيّة قد ثقّفت سمهريّة * أسنّتها قد حودثت بمحدّد
بدت : يا از « بدوّ » يا از « بدأ » بلغت اهل مدينه ، چنانچه در بيان « تبدّ اللّه فى خلق السّماء » گذشت . و عداوة : دشمنى . و إطفاء : فرو كشتن آتش . و فوه : دهان ، و او اصل « فم » است « 6 » ، هاء را براى ثقل اجتماع دو هاء در « فوهه » بينداختند و او را به ميم كه قريب اوست در مخرج شفه بدل ساختند ، و گاهى گويند : هذا فوه و رأيت فاه و نظرت إلى فيه ، و أفواه :
جمع او . و أيدى : جمع يد . و عضب : شمشير برّان . و تثقيف : راست كردن نيزه . و السّمهريّة
هامش
( 1 ) . آل عمران : 144 .
( 2 ) .E: تير .
( 3 ) .E: + در .
( 4 ) .E: استاد .
( 5 ) . الأحزاب : 23 .
( 6 ) .B: فمت .