گرسنگى . و تمدّد : خويشتن يازيدن .
مىفرمايد : اى فاطمه ، اى دختر پيغمبر احمد ، دختر پيغمبرى « 1 » مهتر مهتر كرده كه به حقيقت آراسته است او را خدا به گردنى نازك ، اين اسيريست مران پيغمبر راهيافته را « 2 » ، بندكردهايست كه دربند او مقيّدست . شكوه مىكند بما از گرسنگى ، در حالى كه به حقيقت يازيد خود را . س :
اى محتشمى كه قرص مه تاج تو است * نه چرخفلك پايهء معراج تو است
امروز كه اسباب مهيّا دارى * غافل مشو از كسى كه محتاج تو است
من يطعم اليوم يجده فى غد * عند العلىّ الواحد الموحّد
ما زرع الزّارع سوف يحصد * فأطعمى من غير منّ أنكد
حتّى تجازى بالّذى لا ينفد « 3 »
إطعام : طعام دادن . و توحيد : يگانه كردن . و زرع : كشتن ( از ثالث ) . و منّ : منّت نهادن . و نكد : بىخير شدن ؛ و أنكد : افعل صفت . و مجازاة : پاداش دادن . و نفاد و نفود : آخر شدن ( از رابع ) .
مىفرمايد : هركه طعام مىدهد امروز ، مىيابد آن را در فردا نزد بزرگوار يگانهء يگانه ساخته . آنچه كشت زراعتكننده ، زود مىدرود ؛ پس طعام ده بىمنّت نهادنى خالى از خير ، تا جزا داده شوى بهآنچه آخر نشود « 4 » . س :
هر تخم كه در جهان بكارى اى دل * فردا در وى به حكم بارى اى دل
چون كشتهء خويش عاقبت خواهى يافت * انديشه بكن كه در چه كارى اى دل
هامش
( 1 ) .CG: پيغمبر .
( 2 ) .B: - را .
( 3 ) .C: انفد .
( 4 ) .G: بشود .