مىفرمايد : آرزو كردند مردى چند كه بميرم من ، و اگر بميرم ، پس « 1 » آن راهى است كه نيستم من دران راه يگانه . و نيست آن كس كه مىجويد مخالفت من كه گزند رساند مرا ، و نيست مرگ آن كس كه به حقيقت مرد پيش از من جاودانكنندهء من . و به درستى كه من و آن كس كه به حقيقت مرد پيش از من هرآينه چون آن كس است كه زيارت مىكند دوستى را ، يا شبانگاه مىكند « 2 » و بامداد مىكند . س :
خواهند گروه دشمنان مردن من * وز « 3 » چنگ عقاب مرگ آزردن من
نى هستى اين طايفه خواهد ماندن * نى نيز ميسّرست جان بردن من
بيان احاطهء مرگ اندوه اساس به هر كه ولادت يافت از افراد ناس
الموت لا والدا يبقى و لا ولدا * هذا السّبيل إلى أن لا ترى أحدا
كان النّبىّ و لم يخلد لأمّته * لو خلّد اللّه خلقا قبله خلدا
للموت فينا سهام غير خاطئة * من فاته اليوم سهم لم يفته غدا
أمّة : گروه . و تخليد : جاودانه كردن . و خاطئ : خطاكننده ، و فى المثل : « مع الخواطئ سهم صائب » .
مىفرمايد : مرگ نه پدر را باقى مىدارد « 4 » و نه فرزند را ، اينست راه ، تا آنگاه كه نبينى يكى را . بود پيغمبر و جاويد نماند براى گروه خود ، اگر جاويدان « 5 » گردانيدى خدا مخلوقى را پيش ازو ، جاويدان بودى او « 6 » . مر مرگ را در ميان ما تيرهاست غير خطاكننده ، هركه درگذشت ازو امروز تيرى ، درنمىگذرد ازو فردا . س :
از تير اجل كسى نخواهد جان برد * هر شخص كه زاد عاقبت خواهد مرد
بىمرگ « 7 » حيات ما ميسّر نشود * آرى نبود صافى دنيا بىدُرد
هامش
( 1 ) .E: + از .
( 2 ) .CG: - مىكند .
( 3 ) .B: در .
( 4 ) .G: مىگذارد .
( 5 ) .E: جاودان .
( 6 ) .E: - او .
( 7 ) .E: نى .