انديشه بكن ز مرگ و اكنون به كف آر * چيزى كه ترا روز اجل خواهد بود
ارشاد بابن الوقت بودن و ابواب حال بر وى دل گشودن
مضى أمسك الباقى شهيدا معدّلا * و أصبحت فى يوم عليك شهيد
فإن كنت بالأمس اقترفت إساءة * فثنّ بإحسان و أنت حميد
و لا ترج فعل الخير يوما إلى غد * لعلّ غدا يأتى و أنت فقيد
و يومك إن عاتبته عاد نفعه * إليك و ماضى الأمس ليس يعود
شهيد : گواه . و تعديل : عدل خواندن . و اقتراف : كسب كردن . و تثنية : دوتا كردن . و إرجاء : واپس بردن . و معاتبة : با كسى عتاب كردن . و عود : بازآمدن . و شهيد خبر « هو » محذوف .
مىفرمايد : گذشت ديروز تو كه به اعتبارى باقى است ، در حالى كه گواهى است عدل خوانده ؛ و رسيدى « 1 » به بامداد در روزى كه بر تو گواه است . پس اگر بودى كه در ديروز كسب كردى بدى را ، پس دوتا كن به نيكوئى كردن و تو ستوده باشى . و تأخير مكن كردار خير را روزى به فردا ، شايد كه فردا آيد و تو نايافت باشى . و روز خود ، اگر عتاب كنى او را ، بازگردد نفع او به تو و ديروز گذشته نيست كه بازگردد . س :
اى يافته از بادهء تحقيق خبر * در جان تو كرده آتش عشق اثر
خواهى كه ز اهل حال يا بى بهره * بر نقطهء خال « 2 » دوز پيوسته نظر
بيان يكسان شدن خلايق بعد از موت و خوار گشتن انسان بعد از فوت
ذهب الّذين عليهم وجدى * و بقيت بعد فراقهم وحدى
من كان بينك فى التّراب و بينه * شبران فهو بغاية البعد
هامش
( 1 ) .A: رسند .
( 2 ) .ACG: حال .