ثانى ) . و القدّ ( بالكسر ) : جلد السّخلة الماعزة . « 1 »
مىفرمايد : بس است ترا درد كه شب گذارى بپرى شكم ، و در پيرامون تو باشند جگرها كه اشتياق دارند به پوست بزغاله . س :
تا چند خورى سير و به كس نان ندهى * يك لقمه ز خوان خود به مهمان ندهى
آن دم كه كشى سماط جمعيّت خويش * يك كاسه بدرويش پريشان ندهى
خطاب به دنيادارى كه در دار دنيا طمع خلود داشته و تخم خيال محال در باغ دماغ كاشته
يا مؤثر الدّنيا على دينه * و التّائه الحيران عن قصده
أصبحت ترجو الخلد فيها و قد * أبرز ناب الموت عن حدّه
هيهات إنّ الموت ذو أسهم * من يرمه يوما بها يرده
لا يشرح الواعظ قلب امرئ * لم يعزم اللّه على رشده
إيثار : برگزيدن . و تيه و توه : سرگشته شدن . و حيرة : سرگردان شدن ؛ و حيران :
سرگردان . و إبراز : بيرون آوردن . و هيهات : اسم فعل بمعنى بعد . و سهم : تير . و شرح و شروح : گشاده كردن « 2 » دل ( از ثالث ) . و عزم و عزيمة : دل بر كارى نهادن ( از ثانى ) . و رشد ( بضمّ « 3 » ) : راه راست يافتن .
مىفرمايد : اى برگزينندهء دنيا بر دين خود و سرگشتهء سرگردان از راه راست خود ، گشتى تو كه اميد مىدارى جاويدانى « 4 » در دنيا ، و به حقيقت بيرون آورده شده دندان نيش مرگ از تيزناى او . دورست اميد تو ، به درستى كه مرگ صاحب تيرهاست كه هركه مىاندازد مرگ او را روزى به آن تيرها ، هلاك مىكند او را . گشاده نمىكند پنددهنده دل مردى را كه عزيمت نكرده خدا بر راه راست يافتن او . س :
تا چند ترا طول امل خواهد بود * وز شاه جهان جاه و عمل خواهد بود
هامش
( 1 ) . همان : 522 .
( 2 ) .B: شدن .
( 3 ) .E: + را .
( 4 ) .BDE: جاودانى .