شمشير . و تبدّى : آشكارا شدن . و تجريد : برهنه كردن . و در بعضى نسخ بجاى جفنه « غمده » ( بكسر غين ) كه مرادف اوست .
مىفرمايد : بسيار قوى كند كريم دل بر كار نهادن خود را ، پس گردد بر دشمنان شمشيرى « 1 » هندى . و نيست شمشير ، مادام كه به حقيقت باشد در شكم نيام خود ، شمشير ؛ و ليكن شمشير شمشيرست ، مادام كه ظاهر باشد برهنه كرده . س :
اى با همه كس ز عقل و دانش زده لاف * گر نيست در آنچه گفتهاى رنگ گزاف
آثار كمال و فضل خود ظاهر كن * تا چند بود تيغ تو پنهان بغلاف
ارشاد بتوقّف اكتساب معالى بر مشقّت ايّام و سهر ليالى
أ عاذلتي على أتعاب نفسى * و رعيى فى السّرى « 2 » روض السّهاد
إذا سام الفتى برق المعالى * فأهون فائت طيب الرّقاد
عذل : ملامت « 3 » كردن . و تأنيث عاذلة باعتبار « جماعة » . و رعى : چريدن « 4 » . و سرى و مسرى : به شب « 5 » رفتن . و روضة : مرغزار . و سهاد : بىخوابى . و اصل السّوم الذّهاب فى ابتغاء الشّىء ، « 6 » و يطلق على كلّ منهما . و البرق : ما يلمع من السّحاب . و الطّيب : اللّذّة . و رقاد :
خواب دراز .
مىفرمايد : اى گروه ملامتكنندهء من بر رنجانيدن نفس خود و چريدن من در وقت رفتن به شب در مرغزارهاى « 7 » بىخوابى ؛ چون جويد جوانمرد برق درخشنده از ابر بزرگواريها ، پس آسانتر فوتشوندهاى لذّت خواب درازست . س :
اى كرده هوس كه مرد دانا باشى * در علم نظر واقف و بينا باشى
بايد كه ز خواب و خور مبرّا باشى * تا همچو ملك از همه اعلى باشى
هامش
( 1 ) .C: شمشير .
( 2 ) .C: السهى .
( 3 ) .C: سلامة .
( 4 ) .G: چرانيدن .
( 5 ) .E: شب .
( 6 ) . مفردات : 438 .
( 7 ) .CG: مرغزار .