ليكن چه توان كرد كه در صبح ازل * بر لوح قدر قضا چنين راند قلم
مذمّت جمعى كه به صورت مردمند و به حقيقت حيوانات بىدمند
ما أكثر النّاس لا بل ما أقلّهم * و اللّه يعلم أنّى لم أقل فندا
إنّى لأفتح عينى حين أفتحها * على كثير و لكن لا أرى أحدا
فند ( بفتح فاء و نون ) : دروغ .
مىفرمايد : چه بسيارند مردم « 1 » ، نه بلكه چه كمند ايشان ، و خدا مىداند كه من نمىگويم دروغ را . به درستى كه من هرآينه مىگشايم چشم خود را ، آن زمان كه مىگشايم آن را ، بر بسيارى ، و ليكن نمىبينم هيچ يكى را . س :
امروز كه قحط فضل و احسان باشد * نقصان و كمال خلق يكسان باشد
هرچند « 2 » به اطراف جهان گرديديم « 3 » * يك فرد نديديم « 4 » كه انسان باشد
تنبيه بر مفارقت و جدائى از ياران منافق و ريائى « 5 »
من لم يردك فخلّه لمراده * لا تحزننّ لهجره و بعاده
تخلية : رها كردن . و هجر : از كسى « 6 » بريدن ( از اوّل ) . و مباعدة و « 7 » بعاد : از كسى دور شدن .
مىفرمايد : هركه نخواهد ترا ، پس رها كن او را بمراد او ، اندوه مكش براى بريدن او و دور شدن او . س :
آن دم كه كسى سلسلهء شوق گسيخت * وز قيد محبّت و وفاى تو گريخت
در باب صفا و مهر او سعى مكن * ديگر نرود به كوزه هر آب كه ريخت
هامش
( 1 ) .C: - مردم .
( 2 ) .E: + كه .
( 3 ) .E: گرديدم .
( 4 ) .E: نديدم .
( 5 ) .A: منافق زبايى ،CG: منافق ريائى .
( 6 ) .CG: - از كسى .
( 7 ) .CG: - مباعدة و .