حرف الجيم
بيان آنكه فرج « 1 » لازم اندوه است و فرح تابع مكروه
إذا النّائبات بلغن المدى * و كادت تذوب لهنّ المهج
و حلّ البلاء و بان العزا * فعند التّناهى يكون الفرج
المدى : الغاية . و ذوب : گداخته شدن . و مهجة : جان . و بينونة و بين : جدا شدن .
مىفرمايد : چون حوادث برسند به نهايت ، و نزديك باشد كه بگدازد براى آن حوادث جانها ، و فرود آيد بلا و جدا شود صبر ، پس نزد نهايت پذيرفتن بلا باشد فرج . س :
اى باخته اسباب فراغت ناگاه * از غم نشود تيره دماغت ناگاه
بر ظلمت روزگار گر « 2 » صبر كنى * روشن شود از غيب چراغت ناگاه
هامش
( 1 ) .CE: فرح .
( 2 ) .E: اگر .