چون از دل پاك دردناك افتادند * در ورطهء محنت و هلاك افتادند « 1 »
خطاب به احزاب كه قيام نمودند به محاصرهء مدينه و حكايت قتل عمرو بن عبد الودّ بقهر و كينه
أ عليّ تقتحم الفوارس هكذا * عنّى و عنهم أخّروا أصحابى
اليوم تمنعنى الفرار حفيظتى * و مصمّم فى الهام ليس بناب
همزهء استفهام براى انكار . و اقتحام : بعنف درآمدن . و فارس : سوار . و تأخير : بازپس كردن . و منع : بازداشتن ( از ثالث ) . و فرار : گريختن . و الحفيظة : الغضب و الحميّة . و مصمّم ( بكسر ) : شمشير كه از استخوان بگذرد . و نبو و نبوّ : كار نكردن « 2 » شمشير در وقت زخم . و علىّ متعلّق به تقتحم ، و عنّى و عنهم به أخّروا . و « أنفسكم » مقدّر مفعول أخّروا . و أصحابى منادى . و اليوم مفعول فيه تمنع « 3 » و الفرار مفعول ثانى او و حفيظتى فاعل و مصمّم معطوف برو و فى الهام متعلّق به نابى يا مصمّم .
مىفرمايد : آيا بر سر من درمىآيند سواران اينچنين ؟ از من و ازيشان بازپس داريد خود را ، اى ياران من . امروز بازمىدارد مرا از گريختن حميّت من و شمشير گذرنده از استخوان كه در تارك نيست كارنكننده . س :
دشمن كه هجوم مىكند بر سر من * گويا كه خبر ندارد از خنجر من
هركس كه جهد ز تيغ او رستم زال * چون پيرزنى گريزد او از بر من
حكايت
در سنهء اربع هجرى حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، امر فرمود كه بنى نضير جلاى وطن كنند و ايشان بر وجهى كه در حرف فاء « 4 » خواهد آمد جلا كردند و بعضى به مكّه رفتند و در سال پنجم از هجرت با قريش و ساير يهود اتّفاق نموده متوجّه مدينه
هامش
( 1 ) . درEدو مصراع اخير جابهجاست .
( 2 ) .B: بكردن .
( 3 ) .G: نمنع .
( 4 ) .E: خا .