جيفة : مردار . و استحالة : از حال گرديدن . و كلب : سگ . و اجتذاب : كشيدن . و اجتناب :
به يكسو شدن . و السّلم : الصّلح و المسالم ، تقول : أنا سلم لمن سالمنى . « 1 » و منازعة : با كسى در چيزى واكوشيدن « 2 » . و قعر : بن . و تغليق : در بستن .
مىفرمايد : نيست دنيا مگر مردارى كه گشته است حال او ، و جمعند برو سگى چند كه قصد ايشان كشيدن آن مردارست . پس اگر اجتناب كنى ازو ، باشى صلحكننده مر اهل او را ، و اگر كشى او را ، جنگ كنند با تو سگان او . خوشى « 3 » حال مر نفسى را كه وطن گرفت در بن « 4 » خانهء خود ، در حالى كه بسته شده است درهاى آن خانه ، فروگذاشته شده است « 5 » پردهء آن درها . س :
دنيا به مثل چو جيفهاى افتاده * هرگز نكند ميل به او آزاده
روزى سگان گشته ازو آماده * خوشحال موفّقى كه تركش داده
تشنيع از تفرقهء ايّام و شهور و شكايت از حادثهء اعوام و دهور
كنّا كزوج حمامة فى أيكة * متمتّعين بصحّة و شباب
دخل الزّمان بنا و فرّق بيننا * إنّ الزّمان مفرّق الأحباب
الزّوج : ما معه آخر من جنسه يزاوجه و قد يقال لمجموعهما ، و الثّانى أنسب هاهنا . و حمامة : كبوتر ، و قال الكسائىّ : الحمام هو البرّىّ و اليمام هو الّذى يألف البيوت « 6 » . و أيكة :
مرغزار . و تمتّع : برخوردار شدن ؛ و متمتّعين بفتح عين . و دخول : درآمدن ( از اوّل ) . و تفريق : جدائى افكندن . و أحباب : جمع حبيب .
مىفرمايد : بوديم ما چون جفت كبوتر در مرغزارى ، برخوردار بصحّت بدن و جوانى .
درآمد زمان بما و جدائى افكند در ميان ما ، به درستى كه زمان جداكنندهء دوستانست . س :
هامش
( 1 ) . صحاح : 1951 .
( 2 ) .C: واگشودن .
( 3 ) .E: خوش .
( 4 ) .C: درين .
( 5 ) .CG: - است ،E: - شده .
( 6 ) . صحاح : 1907 .