كنى با او « 1 » ، نگاه دارد برادرى را و باشد كه پيش تو زند دشمنان ترا . س :
اى آنكه باخلاق نكو دارى جهد * بايد كه « 2 » بكام دوست باشى چون شهد
مهمان كه رسد به چشم خود بنشانش * يارى به كسى كن كه نگه دارد عهد
و اطلبهم طلب المريض شفاءه * ودع الكذوب فليس ممّن يصحب
و احفظ صديقك فى المواطن كلّها * و عليك بالمرء الّذى لا يكذب
مريض : خسته . و شفاه اللّه من مرضه شفاء ( بالمدّ ) من الثّانى . و كذب : دروغ گفتن ( از ثانى ) . و الموطن : المشهد من مشاهد الحرب ، قال اللّه « 3 » تعالى :
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ
« 4 » .
مىفرمايد : بجو دوستان را مثل جستن خسته شفاى خود را ، و بگذار دروغگو را ، كه نيست او از « 5 » جمعى كه صحبت داشته شوند . و نگاهدار دوست خود را در مواطن همه ، و فراگير مردى را كه دروغ نگويد . س :
خواهى كه شود شكست دشمن حاصل * بايد كه ز دوستان نگردى غافل
چون هست مدار كار عالم بر صدق * از حقّ بطلب صديق صادق اى دل
و اقل الكذوب و قربه و جواره * إنّ الكذوب ملطّخ من يصحب
يعطيك ما فوق المنى بلسانه * و يروغ عنك كما يروغ الثّعلب
قرب : نزديك شدن . و تلطيخ « 6 » : آلوده كردن . و إعطاء : دادن . و لسان : زبان . و الرّوغ :
الميل « 7 » على سبيل الاحتيال . « 8 » و ثعلب : روباه .
مىفرمايد : دشمندار دروغگو را و قرب و مجاورت او را ، به درستى كه دروغگو آلودهسازنده است كسى را كه صحبت مىدارد با « 9 » او . مىدهد ترا آنچه بالاى آرزوهاست
هامش
( 1 ) .E: به او .
( 2 ) .C: - كه .
( 3 ) .C: - اللّه .
( 4 ) . التّوبة : 25 . - - صحاح : 2215 .
( 5 ) .C: را .
( 6 ) .CG: تلطخ .
( 7 ) .B: المثل .
( 8 ) . مفردات : 373 .
( 9 ) .E: يا .