و كوفه چهل و شش روز خانهء عثمان را محاصره كردند و در روز جمعه « 1 » هجدهم ذىالحجّهء سنهء خمس و ثلاثين شهيد شد و در همين روز اين جماعت و طلحه و زبير و ساير صحابه با على بيعت كردند و مروان جامهء خونآلودهء « 2 » عثمان بدست آورد و بگريخت و به مكّه پيش عايشه رفت و على عمّال عثمان را عزل كرد و سهل بن حنيف را عوض معاويه به دمشق فرستاد و او ياغى شد و بسبب خويشى عثمان دعوى خون او مىكرد و با على مىگفت « 3 » : « قاتلان عثمان را به من سپار . » و على مصلحت درين نمىديد و روزى فرمود : « إنّ اللّه قتله و أنا معه . » و اعدا به اين سخن متمسّك بودند و گويا مراد آن بود كه من نيز كشته خواهم شد و اگر دفع قتل مىتوانستم ، اوّل از خود دفع مىكردم .
و طلحه و زبير از على برگشتند و به مكّه رفتند و باتّفاق عايشه و مروان و عمّال عثمان كه على عزل ايشان كرده بود متوجّه بصره شدند و در وقت رسيدن به حوأب سگان آواز كردند و عايشه پشيمان شد و گفت « 4 » : « مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود كه يكى از زنان من با على حرب كند به غير حقّ و چون به حوأب رسد ، سگان آواز كنند . جهد كن ، اى عايشه ، كه تو نباشى . » و ابن زبير گفت : « بازمگرد ، شايد كه خدا بواسطهء تو اين فساد بصلاح مبدّل كند « 5 » . » آخر او را ببردند و بصره بگرفتند و عثمان « 6 » بن حنيف را كه از قبل على حاكم بصره بود بيرون كردند و على امام حسن و عمّار « 7 » ياسر را به كوفه فرستاد و نه هزار مرد بياوردند . و بخارى از عبد اللّه بن زياد روايت كند كه عمّار بمنبر رفت و گفت : « إنّ عائشة قد صارت إلى البصرة ، و اللّه إنّها لزوجة نبيّكم فى الدّنيا و الآخرة و لكنّ اللّه ابتلاكم ليعلم أنّكم « 8 » إيّاه تطيعون أم هى . »
و على از مدينه در سنهء ستّ و ثلاثين متوجّه بصره « 9 » شد و در جلحا كه « 10 » دو فرسخى بصره است در پنجشنبه بيستم « 11 » جمادى الآخره « 12 » آتش حرب برافروخت و زبير بن عوّام كه
هامش
( 1 ) .C: - جمعه .
( 2 ) .D: خونآلود .
( 3 ) .E: + كه .
( 4 ) .D: + محمد .
( 5 ) .D: گرداند .
( 6 ) .G: سهل .
( 7 ) .E: + بن .
( 8 ) .BD: - انكم .
( 9 ) .D: - بصره .
( 10 ) .E: + در .
( 11 ) .D: بيست و پنجم .
( 12 ) .DE: جمادى الآخر .