تناسب بحور با يكدگر ، مثلا بحر هزج چهار « مفاعيلن » است و اگر « عيلن » آغاز باشد و « مفا » انجام ، بحر رجز شود كه چهار « مستفعلن » است ؛ و اگر « لن » آغاز باشد و « مفاعى » انجام ، بحر رمل شود كه چهار « فاعلاتن » است ، و على هذا القياس . و ازين واديست اصول ايقاعيّه ؛ چه هر دور به مثابهء مصراعى است و ازمنهء متخلّله ميان نقرات به مثابهء حروف . و از همه اغرب آنكه جستن رگ بر طرز نسب موسيقى است « 1 » كه باحث است از احوال نغم و از ازمنهء مذكوره ، و اوّل را « صناعت تأليف » گويند و ثانى را « علم ايقاع » .
قال أبو علىّ فى القانون : « ينبغى أن يعلم أنّ النّبض طبيعة موسيقاريّة و كما أنّ صناعة الموسيقى « 2 » تتمّ بتأليف النّغم على نسبة بينها فى الحدّة و الثّقل و بأدوار إيقاع « 3 » مقدّر للأزمنة الّتى تتخلّل نقراتها ، كذلك حال النّبض « 4 » ، فإنّ نسبة أزمنته فى السّرعة و التّواتر نسبة إيقاعيّة و نسبة أحواله فى القوّة و الضّعف و فى المقدار نسبة كالتّأليفيّة « 5 » . »
و مدار ملايمت هر دو بعد بر آنست كه تفاوت ميان آن دو مثل يكى از متفاوتين باشد ، مانند هشت و چهار ، يا بتكرار تفاوت متفاوتين حاصل شوند ، مانند شش و چهار ، يا اصغر بتكرار مثل تفاوت شود ، مثل دو و شش . و نسب سه قسم است : كبار كه نسبت ضعفين است و او را « ذى الكلّ » گويند ، و ثلاثهء اضعاف و ما فوق آن ، و اوساط كه نسبت مثل و نصف است و مثل و ثلث ، و صغار كه نسبت مثل و ربع است و ما تحت آن ، و نسبت مثل و ثمن « 6 » را « طنينى » خوانند . و جالينوس مىگويد نسب « 7 » محسوسه در نبض نسبت ثلاثهء اضعاف است و ضعفين و مثل و نصف مانند سه و دو و مثل و ثلث مانند چهار و سه و مثل و ربع مانند پنج و چهار . و تمام تحقيق اين سخنان در شرح كلّيات قانون كه مولانا قطب الدّين علامه نوشته مسطورست .
و گاه فيضى بر « 8 » كمّل وارد شود كه باعث ايشان باشد بر سماع . از انس مرويست كه جبرئيل آمد و گفت : « يا رسول اللّه ، فقراى « 9 » امّت تو پانصد سال پيش از اغنيا « 10 » به بهشت
هامش
( 1 ) .C: - است .
( 2 ) .B: الموسقى .
( 3 ) .B: ارتفاع .
( 4 ) .B: البيض .
( 5 ) .D: كالباليغيه . - - قانون 1 : 167 .
( 6 ) .C: ثلث ، در هامشE: ثلث .
( 7 ) .G: نسبه .
( 8 ) .B: به .
( 9 ) .G: فقرا از .
( 10 ) .E: + امت .