نفس او و همچنين تا ده عقل و نه فلك و نه نفس پيدا شد . و موجود شدن عقل يا « 1 » نفس از عقل « 2 » مثل آنست كه چراغى از چراغى روشن كنند ، بىآنكه از چراغ اوّل چيزى كم شود .
و از « 3 » عقل عاشر كه بلسان شرع « جبرئيل » است هيولاى عناصر و صور و اعراض و نفوس و قواى ايشان « 4 » صادر شد . و اشراقيّين عقل را « نور قاهر » گويند . و شيخ مقتول در حكمت اشراق باعتبار كواكب ثابته مىگويد : « القواهر لا يقدر البشر على إحصائها و ضبط ترتيبها . » « 5 » و نزد مشّائين نوع هر عقل مغاير نوع عقلى دگرست و انواع عقل منحصرند در شخص . و فى حكمة الإشراق : « إنّ الأنوار سيّما المجرّدة غير مختلفة الحقائق . » « 6 »
و اشراقيّين گويند هر نوع از افلاك و كواكب و بسايط عنصريّه و مركّبات و اشباح مجرّده ربّى دارند كه عقل مدبّر آن نوع است و اوست غاذى و منمى و مولّد در اجسام ناميه ؛ چه ممتنع است كه اين افعال از قوّت عديم الشّعور صادر شود ، و اگر اين افعال از نفوس ما صادر شدى ، ما را شعور به اين افعال بودى . و قصد پستان مادر در اطفال و امتصاص شير و غير آن مستند بربّ النّوع است . و الوان غريبه و نقوش متناسبه در پر طاوس مثلا ظلال اشراقات نوريّه و نسب معنويّه است كه دروست . و حكماى فرس ربّ آب را « خرداد » گويند و ربّ اشجار را « مرداد » و ربّ آتش را « 7 » « ارديبهشت » و ربّ ارض را « اسفندارمذ » . « 8 »
و اين سخن موافق است با حديث « أتانى ملك الجبال و ملك البحار » « 9 » . و افلاطون گويد : « من خلع « 10 » تعلّقات بدنيّه كردم و ربّ النّوع را ديدم . » و نقل عن هرمس أنّ روحانيّا ألقى إلىّ المعارف ، فقلت : « من أنت ؟ » قال : « أنا طباعك التّامّ . » و كأنّه أشار إلى ربّ النّوع . « 11 »
و فرق ميان نفس و ربّ النّوع آنست كه نفس متعلّق به يك بدنست و ربّ النّوع بجميع « 12 » ابدان نوع ، و نفس متألّم است بتألّم بدن و استكمال بوسيلهء بدن مىكند و ربّ النّوع نه . و
هامش
( 1 ) .B: با .
( 2 ) .D: + اول .
( 3 ) .C: - از .
( 4 ) .D: انسان .
( 5 ) . حكمة الإشراق : 178 .
( 6 ) . همان : 126 .
( 7 ) .C: - را .
( 8 ) . - همان : 157 .
( 9 ) . بخارى : 2992 .
( 10 ) .C: خلق .
( 11 ) . - معارف اسلامى در جهان معاصر : 80 .
( 12 ) .E: بمجموع .