بخار متصاعد مجتمع سحابست و اجزا « 1 » كه فرومىآيد « 2 » برف و باران و نظاير آن ، و ازين واديست قطرات سرد كه از سقف حمّام مىچكد . و گاهى دخان در جوف سحاب محتبس مىشود و او را مىشكافد ، آواز آن رعدست ؛ و گاهى از شدّت حركت مشتعل مىشود و آن برق و صاعقه است . و چون دخان به كرهء آتش رسيد « 3 » ، آتش مىشود ؛ اگر لطيف است ، شهاب مىنمايد ، و اگر كثيف است ، ذؤابات و نيازك . و از حركات ابخره و ادخنه و غير آن هوا متموّج و متحرّك مىشود و آن بادست .
و مشهور ميان قوم آنست كه اجزاى رشّيّهء صغيرهء صقيله ميان ما و ماه « 4 » مجتمع مىشوند ، بر وضعى « 5 » كه خطوط شعاعيّهء بصريّه ازيشان منعكس به ماه مىشود و ايشان بواسطهء صغر محاكى ضوء ماهند « 6 » به شكل او ، پس دايرهاى نورانى مرئى مىشود و آن هاله است ؛ و چون پشت به آفتاب كنيم و اجزاى مذكوره در نظر باشد ، قوسقزح نمايد ، ليكن مولانا كمال الدّين حسن « 7 » فارسى در اواخر تنقيح المناظر تخطئهء قوم كرده و وجهى بهغايت دقيق مىگويد ؛ ازآنجا بطلب . « 8 »
و گاهى بخار و دخان محتبس در زمين او را مىلرزانند و مىشكافند « 9 » و آن زلزله است .
و آب چشمه بعضى بخارست « 10 » كه در زمين محتبس شده و بواسطهء برودت او آب مىشود و بيرون مىآيد ، و بعضى آبست كه بعمق زمين نفوذ كرده ؛ و لهذا آب چشمه بسبب برف و باران زياده « 11 » مىشود .
فتح
نفس ناطقه كه اشراقيان او را « نور اسفهبد » گويند يا انسانى است و شرح آن در فاتحهء خامسه خواهد آمد ، يا فلكى است . و امام فخر الدّين گويد فلك را دو نفس است : يكى
هامش
( 1 ) .B: اجرا ،D: اجزاى .
( 2 ) .D: فرود . . .
( 3 ) .E: رسد .
( 4 ) .G: ماه و ما .
( 5 ) .E: وجهى .
( 6 ) .E: + نه .
( 7 ) .E: حسين .
( 8 ) . تنقيح المناظر 2 : 258 .
( 9 ) .G: مىلرزاند و مىشكافد .
( 10 ) .C: بخاريست .
( 11 ) .G: زياد .