از مَلَك نُه فَلَك چو گردانست * فَلَك آمد تن و مَلَك جانست
عرش و كرسى و جرمهاى كرات * كمترست از بهايم و حشرات
خُنفَسا « 1 » و مگس حمار قُبان * همه با جان و مهر و مه بىجان « 2 »
و تصوّر نكنى كه چون افلاك حىّ ناطقند ، تحديد انسان به « حيوان ناطق » مانع نباشد ؛ چه مراد از « حىّ » صاحب حيات است ، و از « حيوان » جسم نامى حسّاس « 3 » متحرّك به ارادت .
و علاقهء قديم بحوادث بر وجه علّيّت موقوف امريست كه بوجهى مستمرّ باشد و بوجهى متجدّد و باعتبار استمرار مستند باشد بقديم و باعتبار تجدّد واسطهء صدور حوادث شود ، و آن حركت فلكيّه است .
و مشّائين گويند عقل را جميع كمالات ممكنه بالفعل حاصل است و فلك را هيچ كمال ممكن بالقوّه نيست ، الّا اوضاع مختلفه ، پس تشبّه « 4 » بعقل مىكند و مىخواهد كه اوضاع مختلفه از قوّت بفعل آورد و آن به يكدفعه ميسّر نيست ، پس بتدريج بوسيلهء حركت بفعل مىآورد . و هر فلك متشبّه بعقلى است كه واسطهء ايجاد « 5 » اوست . و اشراقيان گويند حركت افلاك مثل « 6 » رقصى « 7 » است كه اهل حال بواسطهء بوارق قدسيّه و شوارق انسيّه مىكنند . د « 8 » :
صوفيان كبودپوش همه * از غم دوست در خروش همه
آتش اندر دل و هوا در جان * كرده بر خاك آب ديده روان « 9 »
و مبدأ اشراق انوار بر هر فلك ربّ النّوع « 10 » اوست كه شرح آن خواهد آمد ، إن شاء اللّه تعالى « 11 » . و فلك بواسطهء هر اشراقى مستعدّ حركتى « 12 » است مناسب آن اشراق و بواسطهء هر « 13 » حركت مستعدّ اشراقى دگرست ، چنانچه « 14 » صوفيّه را در سماع فتوح عظيمه
هامش
( 1 ) .G: خنفشا .
( 2 ) . سعادتنامه ، در : مجموعهء آثار شبسترى : 191 .
( 3 ) .FG: - حساس .
( 4 ) .D: تشبيه .
( 5 ) .B: اتحاد .
( 6 ) .C: مثال .
( 7 ) .E: رقص .
( 8 ) .E: - د .
( 9 ) . سعادتنامه ، در : مجموعهء آثار شبسترى : 192 .
( 10 ) .E: نوع .
( 11 ) .D: - تعالى ،E: - ان . . .
( 12 ) .DF: حركت .
( 13 ) .B: - هر .
( 14 ) .F: چنان كه .