و جمهور متشرّعه فلك اطلس را عرش « 1 » مىدانند و فلك ثوابت را كرسى . و شيخ محيى الدّين بر آنست كه عرش و كرسى محيطند به اين نه فلك ، و عرش محيط است بكرسى ، و مجموع افلاك يازده است . و مولانا كمال الدّين عبد الرّزّاق در شرح فصوص فرموده : ظاهر آنست كه مراد او از فلك عرش عقل اوّل است ، و از فلك كرسى نفس كليّه ؛ « 2 » ليكن عبارات « 3 » فتوحات و عقله و غير آن بخلاف اين معنى مناديست .
و مذهب شيخ آنست كه عرش و كرسى و فلك اطلس و فلك ثوابت قابل خرق و التيام نيستند و باقى عنصريند و استعداد هر دو دارند . و حكما گويند هيچ فلك قابل خرق و التيام نيست ، امّا دليل ايشان مخصوص فلك الأفلاك است و در فلك الأفلاك هم تمام نيست . و بعضى كه تقويت جانب حكما مىكنند به
سَبْعاً شِداداً
« 4 » متمسّك مىشوند ، ليكن
إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
« 5 » معطى خلاف اينست و منافى سخن شيخ نيست ؛ چه « سما » « 6 » بر غير افلاك كواكب سيّاره اطلاق نمىكنند . نمىبينى كه در آيات قرآنى
سَبْعَ سَماواتٍ
« 7 » وارد شده ؟
فتح
حكما گويند جهت حقيقى دو است : فوق و تحت ، و هر دو بفلك اعظم محدود « 8 » مىشوند « 9 » ، فوق بمحيط او و تحت بمركز او ؛ بنابراين او را « محدّد جهات » گويند . و جميع افلاك شفّافند ، يعنى حجاب ابصار نمىشوند . و نه خفيفند و نه ثقيل ؛ چه خفّت ميل بمحيط است و ثقل ميل بمركز . و نه سردند و نه گرم . و نه ترند و نه خشك . و نموّ و ذبول و شهوت و غضب ندارند و قابل كون و فساد نيستند و هميشه متحرّكند به استدارت « 10 » به ارادت و حىّ « 11 » ناطقند . د :
هامش
( 1 ) .F: + مجيد .
( 2 ) . شرح فصوص الحكم : 75 .
( 3 ) .E: كليه است لكن عبارت .
( 4 ) . النّبأ : 12 .
( 5 ) . الانشقاق : 1 .
( 6 ) .G: + را .
( 7 ) . البقرة : 29 .
( 8 ) .E: محدد .
( 9 ) .B: مىشود .
( 10 ) .E: + و .
( 11 ) .F: + و .