برجى دو منزل و ثلث منزلى « 1 » باشد . و اسامى بروج و منازل باعتبار كوكبى « 2 » چندست كه در وقت تسميه مسامت بروج بودهاند « 3 » و اكنون تغيير « 4 » يافته « 5 » و دور نيست كه احكام متعلّق ببروج « 6 » هم ازين قبيل باشد .
و شيخ محيى الدّين در عقله مىگويد : « دوازده ملك به دوازدهبرج « 7 » متعلّقند و بهنوبت حكومت در عالم تدوين و تسطير مىكنند و نوبت ملكى كه متعلّق است به حمل دوازده هزار سال است و نوبت ملكى كه متعلّق است به ثور يازده هزار سال و برين « 8 » منوال كم مىشود تا حوت كه نوبت ملك متعلّق به او هزار سال است « 9 » . »
و عرف ارباب هيئت در تعيين فصول مخالف عرف اطبّاست ؛ چه ربيع پيش ايشان از ابتداى نشو اشجارست تا زمان شدّت حرارت ، و خريف از ابتداى ريختن اوراق است تا زمان شدّت برودت ، و صيف زمان شدّت حرارتست ، و شتا زمان شدّت « 10 » برودت .
فتح
فلك آفتاب كرهايست متوازى السّطحين كه مركز او مركز عالم است و آن را فلك « ممثّل » گويند و در ثخن ممثّل كرهايست متوازى السّطحين كه مركز او غير مركز عالم است و او را « فلك خارج مركز » گويند و محدّب ممثّل مماسّ محدّب « 11 » اوست به نقطهء اوج ، و مقعّر « 12 » ممثّل مماسّ مقعّر اوست به نقطهء حضيض . و چون خارج مركز را از ممثّل جدا كنيم « 13 » ، دو كرهء مختلف الثّخن بماند : يكى حاوى خارج « 14 » مركز ، و يكى محوى او ؛ و اوّل را « متمّم حاوى » گويند و ثانى را « متمّم محوى » . و رقّت حاوى از جانب اوج است و
هامش
( 1 ) .CG: منزلى دو برج و ثلث برجى ،E: هر برجى دو منزلى . . . ، در هامشEمانندCGتصحيح كردهاند .
( 2 ) .D: كوكب .
( 3 ) .E: بودند .
( 4 ) .C: تعبير ،D: تغيّر .
( 5 ) .DG: يافتهاند .
( 6 ) .E: بروح .
( 7 ) .E: دوانزده . . . به دوانزده ،G: دوازده فلك . . .
( 8 ) .F: بر همين .
( 9 ) .D: - كه نوبت ملك . . .
( 10 ) .E: - شدت .
( 11 ) .D: محدوب .
( 12 ) .D: معقر .
( 13 ) .E: كنند .
( 14 ) .B: - خارج .