ديگر ، به صحبت اهل صلاح و ارباب سلوك ، تا « 1 » ترقّى و تنزّل حال « 2 » معلوم شود ؛ كه در نور صحبت ايشان بر عيوب نفس خود مطلع گردد . يا اهل صلاح از براى شفقت او « 3 » را به نصيحت تنبيه كنند كه « الصوفية بخير ما تناقروا » 109 .
و ملاك ذلك كلّه « 4 » خلع « 5 » العادات .
ملاك « 6 » هر امرى آن است كه آن امر بر وى داير است ؛ يعنى اين كار بر آن مىگردد كه با هرچه نفس و طبع خوى گير شد خلع و قمع « 7 » آن كند ، اگرچه فضائل و اعمال و نوافل عبادات بود . بعضى مشايخ - قدّس اسرارهم « 8 » - زجر و انتباه را مقدّم بر يقظه ، دو مقام گفتهاند و شيخ « 9 » الاسلام قدّس سرّه در تعريف يقظه داخل داشته .
فصل
« 10 » يقظه در « بدايات » اين بود كه مذكور شد كه تنبيه است از سنهء 110 غفلت . و در « ابواب » ، تحرّز است از وسواس شياطين الجن و الانس . و در « معاملات » حذر از تسويلات و رعونات 111 نفس . و در « اخلاق » آگاهى از رؤيت نفس فضائل خود را . و در « اصول » زندگى دل به حيات فطرى . و در « اوديه » تيقّظ « 11 » به نور قدس و ترك التفات به عالم سفلى . و در « احوال » پناه گرفتن به حق از تسلّى ، و منجذب بودن به نور تجلّى . و در « ولايات » تعرّض نفحات الهى 112 ، و زندگى به حيات نامتناهى . و در « حقايق » آگاهى در مشاهدهء حق و احتراز از تلوين مقيّد و مطلق . و در « نهايات » تمكّن در يقظهء حقانى ، و تحرّز از اشتباه « 12 » مشاهدهء « 13 » وجوبى و امكانى .
هامش
( 1 ) . ج : - تا .
( 2 ) . ع : تا تنزل و ترقى حال . . . .
( 3 ) . ع : - او را .
( 4 ) . ج : كلّيّه .
( 5 ) . ج : خلق .
( 6 ) . و ملاك .
( 7 ) . ع : قطع . ضبط نسخهء ج ( عمق ) است .
( 8 ) . ج : قدس الله سره و ارواحهم .
( 9 ) . ج : شيخ .
( 10 ) . ج : - فصل .
( 11 ) . ج : يقظه .
( 12 ) . ع : انتباه .
( 13 ) . ج : مقثاهده .