مستدرك الوسائل 8 / 340 . الاختصاص ، ص 306 . ارشاد القلوب 1 / 130 . بحار الانوار : كتاب الايمان و الكفر 67 / 37 . الجامع الصغير : باب الالف 1 / 9 .
شرح
( 20 ) . صولت : حمله بردن ( غياث اللغات ) . به معناى قهر نيز آمده است كه بىتناسب نيست .
( 21 ) . فلق قلق اضافهء تشبيهى است ، يعنى ضجرت و دلتنگى عاشق را به منزلهء دميدن فلق شب هجران دانسته است ، با اين توضيح كه چون ضجرت و دلتنگى به عاشق دست دهد به جدّ محبوب را مىجويد و اين جستن و يافتن قرين است . سلطه قلق همانا و دميدن فلق شب هجران همانا . و بايد دانست كه اين جستن و يافتن خاص محبوب ازلى است ، چرا كه دربارهء معشوق ناسوتى شايد كه قلق عاشق ، مستلزم فلق شب هجران نباشد ، ولى دربارهء حق تعالى نشايد كه قلق باشد و فلق نباشد .
( 22 ) . دهش : حيرت و سراسيمگى ( ناظم الأطبّاء ) ، به گفتهء مرحوم دهخدا دهش به فتح اوّل و دوم مصدر عربى و همان است كه در فارسى به صورت دهشت به كار مىرود ( لغتنامه ) .
( 23 ) . هيمان : عاشق گرديدن و سرگشته و شيفته شدن از عشق و رفتن بر غير اراده و مراد ( المصادر زوزنى ) سرگشتگى و حيرانى ( غياث اللغات ) .
( 24 ) . عبارت برگرفته است از آيهء شريفهء :أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً( فرقان / 45 ، 46 ) .
( 25 ) . معنى جمله اينكه : سالكان طى طريق كرده پس از وصال حق ، به ظاهر تنزّل كرده در ميان خلق درآيند ، و در حالى كه قشر علم اليقين را از عين اليقين جدا ساخته خلق را به خداى خوانند .
اين همان مرحله است كه از آن با عبارت « سير من الحق إلى الخلق بالحق » ياد مىكنند و قيد بالحق اشارت به آن است كه در عين حضور خلق با حقند . تجريد عين از علم يعنى مرتبهء عين اليقين خود را از هرگونه شايبهء آميختگى به علم اليقين پرداختهاند .
( 26 ) . جمع الجمع : مرتبت جمع الجمع ، مرتبت شهود خلق است قائم به حق ؛ يعنى حق را در جميع موجودات و مخلوقات مشاهده نمايد ، كه هرجا به صفتى ديگر ظاهر گشته كه مقام « بقاء بالله » است . اين مقام را فرق بعد الجمع ، و فرق ثانى ، و صحو بعد المحو گويند . اين مقام كاملتر از مقام جمع است ؛ زيرا جمع شهود اشيا است به وسيلهء خدا و تبرّى از حول و قوهء غير . در حالى كه جمع الجمع استهلاك و فناء كلى است از ما سوى اللّه . و بالجمله ، وجود اگر به شرط لا لحاظ