تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
است بيان آن است ؛ يعنى مشاهد مستحضر اين فناى طلب ، در وجود نبود . و فناء شهود المعرفة لإسقاطها ، و فناى شهود معرفت ، يعنى شهود صاحب معرفت است مر اسقاط معرفت را . و فناء شهود العيان لإسقاطه . و فناى شهود صاحب عيان است مر إسقاط عيان را . حاصل آنكه فناى اين درجه در هر سه مرتبه ، فناى شهود مراتب درجهء اوّل است ؛ اگرچه به تقديم و تأخير مذكور است . و « لام جارّه » متعلّق به لفظ « شهود » است . الدّرجة الثالثة : الفناء عن شهود الفناء ، درجهء سيم ، فنا از شهود و رؤيت فنا است . چه شهود « 1 » ذاتى مستلزم فناى فنا است ؛ از آن جهت كه مفهوم فنا نيز از مقولهء ما سوا است ؛ و در اين شهود فناى كلّ ما سوا لازم است . پس بقيّهء ترسمى كه هست « 2 » به فناى فنا مرتفع گردد و كسى نگويد كه رسم فناى فنا عبارت از فناى جنس فنا بود . و هو الفناء حقّا ، و اين است فنا ، از وجه ظهور حقيقت حقّيّت حقّ به فناى كل رسوم . يا خود اين است فناى حقيقى كه با وى جز حق هيچ چيز باقى نيست . شائما « 3 » برق العين ، در حالى كه اين فنا ، يعنى صاحب اين فنا ناظر به نور بارقهء عين جمع است . از اينجا چنان مفهوم مىشود كه آنچه پيش از اين مذكور گشته است ، مراد مبادى درجات مقام جمع بوده است . راكبا بحر الجمع ، در حالى كه صاحب اين مقام راكب بحر جمع است . ركوب بحر را احتمال دو معنى است : يكى آنكه هنوز بكلّى مستغرق نيست ؛ كه به ركوب سفينهء بقيّه مقيّد است ، و اين
هامش
( 1 ) . ج : مشهود . ( 2 ) . ج : منسب . ( 3 ) . ج : شانما .