و « 1 » الدرجة الثالثة : برق يلمع من جانب اللّطف فى عين الافتقار ،
درجهء سيم ، برقى است لامع از جانب لطف و عنايت حق در عين نيازمندى و افتقار بنده ؛ يعنى « 2 » لطف تعرّف و آشنايى كردن و آشنا گردانيدن حق بنده را ، و ابتداى رفع حجاب به جلوهء لطفى كه « 3 » مورث فنا و نيستى است ، و افتقار و نياز نيز مقدمهء فنا و نيستى است .
فينشئ سحاب السّرور ،
پس از بخار بحار 404 حضور ، سحاب سرور به مشاهدهء نور برانگيزد .
و يمطر قطر الطّرب ،
و قطرات مطرات طرب 405 از ملاحظهء لطف حق فروباراند . « 4 »
و يجري « 5 » نهر الافتخار .
و روان گرداند آب « 6 » جلوهء لطف خفى را در جوى افتخار ، نه افتخار به « 7 » خود و حال و كار « 8 » خود ؛ بلكه افتخار به حق و لطف حق « 9 » و تخصيص حق . « 10 »
فصل
صورت برق در « بدايات » لمعان نور تنبيهى است كه داعى است به سير الى اللّه . و در « ابواب » تأثّر نفس به خوف و رجا . و در « معاملات » لمعان تجلى افعال . و در « اخلاق » مبادى تجلّيات داعى به « 11 » سير فى اللّه . و در « اصول » اوايل لمعات جاذبه به جناب حق . و در « اوديه » مبدأ تنوّر عقل به نورى كه وسيلهء طمأنينه بود . و در « احوال » مبدأ نور تجلّى كه داعى است به درآمدن در ولايت . و در « ولايات » مبدأ جلوهاى كه مفضى به ظهور پرتو ذات است ، و رستن از حجب « 12 » صفات . و در « حقايق » مبدأ ظهور نور عيان كه مورث
هامش
( 1 ) . ع : - و .
( 2 ) . ج : - يعنى لطف تعرّف و آشنايى كردن و آشنا گردانيدن حق .
( 3 ) . ج : - كه .
( 4 ) . ع : بارند .
( 5 ) . ع : تجرى .
( 6 ) . ع : لطف جلوه .
( 7 ) . ع : نمود و .
( 8 ) . ج : + و .
( 9 ) . ع : - حق .
( 10 ) . ع : - حق .
( 11 ) . ع : - به .
( 12 ) . ع : حجاب .